احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٢٤ - استفتوا القلوب
[قصه ثوبان و شلاق]
٨٩٩-
|
«گفت پيغمبر كه جنت از اله |
گر همىخواهى ز كس چيزى مخواه |
|
|
چون نخواهى من كفيلم مر تو را |
جنّة المأوى و ديدار خدا |
|
|
آن صحابى زين كفالت شد عيار |
تا يكى روزى كه گشته بُد سوار |
|
|
تازيانه از كَفَش افتاد راست |
خود فرو آمد ز كس آن را نخواست |
|
مقصود خبر ذيل است:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ مَنْ يَتَكَفَّلُ لِى بِوَاحِدَةٍ وَ أَتَكَفَّلُ لَهُ بِالْجَنَّةِ قَالَ ثَوْبَانُ انَا قَالَ لَا تَسْأَلِ النَّاسَ شَيْئاً قَالَ نَعَمْ فَكَانَ لَا يَسْأَلُ[١].
مسند احمد، ج ٥، ص ٢٧٥، ٢٧٦
فَكَانَ ثَوْبَانُ يَقَعُ سَوْطُهُ وَ هُوَ رَاكِبٌ فَلَا يَقُولُ لِأَحَدٍ نَاوِلْنِيهِ حَتَّى يَنْزِلَ فَيَتَنَاوَلَهُ[٢].
همان كتاب، ص ٢٧٧، ٢٧٩، ٢٨١- نيز رجوع كنيد به: صحيح مسلم، ج ٣، ص ٩٧ كه اين خبر را به طرز ديگر آورده است و مسند احمد، ج ٥، ص ١٧٢، ١٨١، فتوحات مكيه، ج ٢، ص ١٨. احياء العلوم، ج ٣، ص ١٦٥. [١٨٧ احاديث مثنوى]
[اسْتَفْتُوا القُلُوب]
٩٠٠-
|
پس پيمبر گفت اسْتَفْتُوا القُلُوب |
گر چه مُفتيتان برون گويد خطوب |
|
|
گفته است اسْتَفْتِ قلْبَك آن رسول |
گر چه مُفتىِّ برون گويد فضول |
|
[١] - رسول خدا٦ فرمود هر كس متعهد شود به اين يك( توصيه من) عمل كند، بهشت را برايش تضمين مىكنم. ثوبان( يكى از اصحاب آن حضرت) آمادگى خود را اعلام كرد. آن گاه پيامبر٦ فرمود آن( توصيه) اين است كه هرگز در زندگى خود چيزى از كسى درخواست نكن. ثوبان پذيرفت( و تا آخر عمر به آن عمل كرد).
[٢] - ثوبان در حالى كه سوار مركب بود تازيانهاش افتاد. ولى حاضر نشد از كسى درخواست كمك نمايد، خودش پياده شد و آن را برداشت.