احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٦٧ - رحمتهاى حق در جماعت است
[فريضه علم بر هر مرد و زن]
٩٩٧-
|
«نفع و ضرّ هر يكى از موضع است |
علم از اين رو واجب است و نافع است |
|
اشاره است به حديث:
طَلَبُ الْعلْم فَريضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلمٍ[١].
جامع صغير، ج ٢، ص ٥٣ [ص ٢٠٩ احاديث مثنوى] كه به وجوه مختلف روايت شده است.
[رهبانيت در دين ما نيست]
٩٩٨-
|
«بهر اين كرده است منع آن با شكوه |
از ترهّب و از شدن خلوت به كوه |
|
مراد حديثى است كه در ذيل شماره (٩٠٣) ذكر شده است.
[ص ٢٠٩ احاديث مثنوى]
[موش و غوك]
٩٩٩-
|
«از قضا موشى و چغزى با وفا |
بر لب جو گشته بودند آشنا |
|
به نظر استاد فقيد نيكلسن در حواشى و توضيحات مثنوى، مأخذ اين حكايت يكى از داستانهاى منسوب به ازوپ است بدين گونه:
موشى صحرايى با قورباغهاى طرح دوستى افكند. قورباغه از سر خبث طينت پنجه خود را به پاى موش بست و براى آب نوشيدن به لب بركهاى رفتند. آن گاه قورباغه در آب جست. و موش نيز در آب افتاد و غرق شد. قرقى موش را روى آب ديد و به منقار گرفت و پرواز كرد. قورباغه نيز كه به پاى موش بسته بود. طعمه قرقى شد.
[ص ٢١١ قصص مثنوى]
[رحمتهاى حق در جماعت است]
١٠٠٠-
|
«راز گويان با زبان و بىزبان |
الْجَماعَه رَحْمَه را تأويل دان |
|
[١] - طلب كردن علم بر هر مسلمان واجب است.