احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٧٣ - داد الفت حق ميان جسم و جان
[ «آن كه خوفش نيست چون گويى مترس»]
١١٧-
|
«آن كه خوفش نيست چون گويى مترس |
درس چه دهى نيست او محتاج درس |
|
... ابو بكر واسطى در اشاره بدين مقام مىگويد: اذَا ظَهَرَ الحَقُّ عَلَى السَّرَائر لَا يَبْقَى فيهَا فَضْلَةٌ لخَوْفٍ وَ لَا رَجَاءٍ. (چون آفتاب حقيقت بر اسرار سالكان تابد خوف و رجا آنجا نگنجد.) و اين حالت بر اثر وصول به «فناى ذاتى» حاصل مىگردد.
[ص ٥٣٠ شرح مثنوى]
[هست ز اسماء خدا «نعمَ الرّفيق»]
١١٨-
|
«بعد از آن گفتش سخنهاى دقيق |
وز صفات پاك حق نعمَ الرفيق |
|
نعْمَ الرَّفيقُ: چه خوش دمساز و نرم خويى است! رفيق يكى از اسماء الهى است كه در حديث:
بَل الرَّفيقُ الْاعْلَى
[١]، بدين معنى توجيه شده است.
طبقات ابن سعد، طبع بيروت ج ٢، ص ٢٣٠ احياء العلوم، طبع مصر، ج ٤، ص ٣٣٨ اتحاف السّادة المتقين، طبع مصر، ج ١٠ ص ٢٩٦- ٢٨٨، نهايه ابن اثير طبع مصر در ذيل رفق. [٢] [ص ٥٣١ شرح مثنوى]
[داد الفت حق ميان جسم و جان]
١١٩-
|
«مرد گفتش كاى امير المؤمنين |
جان ز بالا چون در آمد در زمين |
|
|
مرغ بىاندازه چون شد در قفس |
گفت حق بر جان فسون خواند و قصص |
|
... اين جواب شباهت دارد به سخن مجد الدّين بغدادى: فَسُبْحَانَ مَنْ جَمَعَ بَيْنَ اقْرَب الْاقْرَبينَ وَ ابْعَد الْابْعَدينَ بقُدْرَته. (پاك آن خدايى، كه به قدرت خود نزديكترين چيزى را كه جان است با دورترين چيزى كه جسم خاكى است، الفت داد و با هم آورد).
مرصاد العباد طبع تهران، ص ٣٩ [ص ٥٤٢ شرح مثنوى]
______________________________ [١] من لا يحضره الفقيه ج ٤ ص ١٦٣
[٢] بعضى هم آن را عبارت از انبيا و شهيدان گرفتهاند به جهت آيه ٦٩ سوره نساء:
وَ مَن يُطع اللَّهَ وَ الرَّسولَ فَأُولَئك مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيهم مّنَ النَّبيّينَ وَ الصدّيقينَ وَ الشهَدَاء وَ الصلحينَ وَ حَسنَ أُولَئك رَفيقاً (و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخيز،) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده؛ از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان؛ و آنها رفيقهاى خوبى هستند!).