احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٣٣ - قصه دجال و آب و آتشش
[از ملائك دان «قلم» هم «لوح» را]
٧٣٤-
|
«چون مَلَك از لوح محفوظ آن خرد |
هر صباحى درس هر روزه بَرَد |
|
مستفاد است ظاهراً از مضمون اين روايت:
وَ الْقَلَمُ يُؤَدِّى إلَى اللَّوح وَ هُوَ مَلَكٌ وَ اللَّوحُ يُؤَدِّى إلَى إسرَافيلَ وَ إسرَافيلُ يُؤَدِّي إلَى ميكَائيلَ وَ ميكَائيلُ يُؤَدِّى إلَى جَبْرئيلَ وَ جبرئيلُ يُؤَدِّى إلَى الأَنبيَاء وَ الرُّسُل[١].
فصل الخطاب، ص ١٨١، نيز رجوع كنيد به: تفسير امام فخر، ج ٨، ص ٥٢٨ و بيضاوى، طبع ايران، ص ٤٥٩ (حاشيه) و سفينة البحار، ج ٢، ص ٥١٦. [ص ١٤٨ احاديث مثنوى]
[قصّه صوفى شنو با جُبّهاش]
٧٣٥-
|
«صوفيى بدريد جُبّه در حرج |
پيشش آمد بعد بدريدن فَرَج |
|
مأخذ آن مطلب ذيل است:
جبّه را بدريد. گفت و افرَجى يعنى فَرَجيم بخش. فرجى نام شد. مقالات شمس، نسخه كتاب خانه فاتح، ورق ١٠١ [ص ١٦١ قصص مثنوى]
[بعد عُسرتها گشايش مىرسد]
٧٣٦-
|
«يُسر با عُسر است هين آيس مباش |
راه دارى ز اين ممات اندر معاش |
|
مصراع دوم مستفاد است از مضمون روايتى كه در ذيل شماره (٥٠٧) مذكور گرديد.
[ص ١٤٩ احاديث مثنوى]
[قصّه دجّال و آب و آتشش]
٧٣٧-
|
«گفت درويشى به درويشى كه تو |
چون بديدى حضرت حق را، بگو |
|
[١] - قلم به لوح كه فرشته است برنامه مىدهد. لوح آن را به اسرافيل و اسرافيل به ميكائيل و ميكائيل به جبرئيل و جبرئيل به پيامبران و رسولان ابلاغ مىكند.