احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٧٢ - داستانها بشنو از توبهى نصوح
اللؤلؤ المرصوع (ص ٨٦) به نقل از ابن تيميه آن را از موضوعات مىشمارد.
[ص ١٦٦ احاديث مثنوى]
[شد ز تقدير الهى عقل مات]
٨١٢-
|
«تا در آمد حكم و تقدير اله |
عقل حارس خيره سر گشت و تباه |
|
مناسب است با مضمون حديثى كه در ذيل شماره (٩٧) ذكر شده است.
[داستانها بشنو از توبهى نصوح]
٨١٣-
|
«خواجه بر توبه نصوحى خوش بتن |
كوششى كن هم به جان و هم به تن |
|
|
شرح اين توبه نصوح از من شنو |
بگرويدستى و ليك از نو گرو |
|
|
بود مردى پيش از اين نامش نَصُوح |
بُد ز دلّاكىّ زن او را فتوح |
|
مأخذ آن حكايت ذيل است:
وَ قيلَ كَانَ رَجُلٌ يَخْرُجُ فى زىِّ النساء وَ يَحْضُرُ كُلَّ مَوْضعٍ يَجْتَمعُ فيه النِّسَاءُ منْ عُرسٍ اوْ مَأْتَمٍ فَاتَّفَقَ انْ حَضَرَ يَوْماً مَوْضعاً فيه مَجْمَعٌ للنِّسَاء فَسُرقَتْ دُرَّةٌ فَصَاحُوا ان اغْلَقُوا الْبَابَ حَتَّى نُفَتِّشُ فَكانُوا يُفَتِّشُونَ وَاحدَةً وَاحدَةً حَتَّى بَلَغَت النَّوْبَةُ الَى الرَّجُل وَ الَى امرَأَةٍ مَعَهُ فَدَعَا اللَّهَ تَعَالَى بالْاخْلَاص وَ قَالَ انْ نَجَوْتُ منْ هَذه الْفَضيحَة لَا اعُودُ الَى مثل هَذَا فَوُجدَت الدُّرَّةُ مَعَ تلْكَ الْمَرْأَة فَصَاحُوا انْ اطْلقُوا الْحُرَّةَ فقد وَجَدنَا الدُّرَّةَ[١].
احياء العلوم ج ٤، ص ٢٧٠ و در مقالات شمس تبريز اين حكايت بدين گونه نقل شده است:
بعضى گفتهاند كه شخصى بود كه روى او روى زنان بود. اما او مرد بود و آلت مردان داشت كامل بىعلّت و بىعنّت. در حمام زنان دلاكى كردى. سى سال كار مىكرد تا روزى در حمام مرواريدى بزرگ از گوش دختر ملك گم شد. گفتند در حمام گم شده است.
[١] - گفتهاند مردى كه قيافهاش شبيه زنان بود همواره در جشنها و عزاداريهاى آنان شركت مىكرد. اتفاقاً يك روز مرواريدى در آن جمع دزديده شد. به همين جهت فرياد زدند در را ببنديد تا همه را يكى پس از ديگرى تفتيش كنيم. سرانجام نوبت به او و زنى كه در كنارش بود، رسيد. مرد با تمام وجود خدا را به كمك طلبيد و گفت اگر از اين رسوايى نجات يابم، ديگر داخل زنها نخواهم شد. ناگهان مرواريد را نزد همان زن يافتند و فرياد زدند گم شده پيدا شد، در را باز كنيد.