احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤١٦ - گفت احمد
[گور بابى شد ز دوزخ يا بهشت]
٧٠٤-
|
«گورها يكسان به پيش چشم ما |
روضه و حفره به چشم اوليا |
|
اشاره به حديث ذيل است:
إنَّمَا الْقَبْرُ رَوضَةٌ منْ ريَاض الجَنَّة أَوْ حُفْرَةٌ منْ حُفَر النَّار[١].
جامع صغير، ج ١، ص ٦٢ [ص ١٤٠ احاديث مثنوى]
[خواهم اشيا را كما هى بنگرم]
٧٠٥-
|
«راست بينى گر بُدى آسان و زَب |
مصطفى كى خواستى آن را ز رب |
|
|
گفت بنما جزء جزء از فوق و پست |
آنچنان كه پيش تو آن جزء هست |
|
اشاره است به روايتى كه در ذيل شماره (٢٧٢) نقل كرديم.
[ص ١٤٠ احاديث مثنوى]
[گنج پنهان بودم و ظاهر شدم]
٧٠٦-
|
«چون كه مقصود از وجود اظهار بود |
بايدش از پند و اغوا آزمود |
|
مستفاد از مضمون حديثى است كه در ذيل شماره (٢٠٥) آورديم.
[ص ١٤٠ احاديث مثنوى]
[گفت احمد ٦ اين جهان بادش چو خواب]
٧٠٧-
|
«مى نيارد ياد كاين دنيا چو خواب |
مى فرو پوشد چو اختر را سحاب |
|
اشاره است به حديث:
الدُّنْيَا كَحُلْم النَّائم
- كه در ذيل شماره (٤٣٤) نقل كرديم.
[ص ١٤١ احاديث مثنوى]
[١] - گور( براى هر كس) قطعاً يا باغى از باغهاى بهشت است و يا گودالى از گودالهاى جهنم.