احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٤٠ - «عجب آرد معجبان را صد بلا»
[هست با عشق مَجازى ننگها]
٧٤٩-
|
«غير معشوق ار تماشايى بود |
عشق نبود هرزه سودايى بود |
|
مناسب است با مضمون روايتى كه در ذيل شماره (٢٦) مذكور افتاد.
[ص ١٥٣ احاديث مثنوى]
[آخرت حسرتگه انسان بُوَد]
٧٥٠-
|
«زين بفرموده است آن آگه رسول |
كه هر آن كاو مُرد و كرد از تن نزول |
|
|
نبود او را حسرت نقلان و موت |
ليك باشد حسرت تقصير و فَوت |
|
ظاهراً مقصود اين روايت است:
مَا منْ احَدٍ يَمَوتُ إَلَّا نَدمَ إنْ كَانَ مُحسناً نَدمَ أَنْ لَا يَكُونَ ازْدَادَ وَ إنْ كَانَ مُحْسناً نَدمَ أَنْ لَا يَكُونَ نُزعَ[١].
حلية الاولياء، ج ٨، ص ١٧٨، جامع صغير، ج ٢، ص ١٤٧ و يوسف بن احمد مولوى اين روايت را نقل مىكند:
مَا عَلَى الارض نَفْسٌ تَمُوتُ وَ لَهَا عنْدَ اللَّه خَيْرٌ تُحبُّ انْ تَرْجَعَ الَيْكُمْ وَ لَهَا خَيْرُ الدُّنيَا وَ مَا فيهَا[٢].
المنهج القوى، ج ٥، ص ٩٨ [ص ١٥٣ احاديث مثنوى]
[ «عُجب آرد مُعجبان را صد بلا»]
٧٥١-
|
«اين سلاح عُجب من شد اى فتى |
عُجب آرد مُعجَبان را صد بلا |
|
ناظر است به حديث ذيل:
ثَلَاثٌ مُهْلكَاتٌ شُحٌّ مُطَاعٌ وَ هَوىً مُتَّبَعٌ وَ إعْجَابُ الْمَرء بنَفْسه وَ ثَلَاثٌ مُنْجيَاتٌ خَشْيَةُ اللَّه فى السِّرِّ وَ العَلَانيَة وَ الْقَصْدُ فى الْفَقْر وَ الْغنَى وَ الْعَدْلُ في الْغَضَب وَ الْرِّضَا[٣].
حلية الاولياء، ج ٢، ص ٣٤٣، جامع صغير، ج ١، ص ١٣٧ و با حذف ذيل روايت، حلية الاولياء، ج ٣، ص ٢١٩، خصال صدوق، طبع تهران، ج ١، ص ٧٦- ٧٧. [ص ١٥٤ احاديث مثنوى]
[١] - هر كس پس از آن كه بميرد پشيمان مىشود. زيرا اگر نيكو كار باشد مىگويد چرا بيشتر نيكى نكرده است و اگر بد كار باشد مىگويد چرا از بدى دست برنداشته است.( در متن روايت ظاهراً تكرار شده« مُحْسناً» بايد« مُسيئاً» باشد.)
[٢] - مردگانى كه مشمول رحمت حق مىشوند دوست دارند نزد شما زندگان باز گردند تا از دنيا و مواهب آن بيشتر بهره گيرند.
[٣] - سه چيز هلاك كننده است: حرصى كه به كار افتد، هوسى كه اعمال شود و غرورى كه از خود پسندى نشأت گيرد. سه چيز هم نجات بخش است: ترس از خدا- چه در نهان و چه در آشكار-، صرفه جويى و ميانه روى- چه در نداشتن و چه در داشتن- و رعايت اعتدال- چه در حالت خشم و چه در حالت رضا-.