احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٦٩ - هر سحر بيدارمان خواهد ملك
[هست سرّ آدمى فرزند او]
٨٠٣-
|
«شعله مىزد آتش جان سفيه |
كاتشى بود الْوَلَد سرُّ ابيه |
|
اين خبر را در ذيل شماره (٦٨٠) مىتوان يافت.
[ص ١٦٥ احاديث مثنوى]
[ «مال چون مار است و اين جاده اژدها»]
٨٠٤-
|
«مال چون ما راست و اين جاه اژدها |
سايه مردان زمرّد اين دو را |
|
مستفاد است از روايتى كه در ذيل شماره (٧٤٣) نوشتيم.
[ص ١٦٥ احاديث مثنوى]
[سنّت بد حاصل بد آورد]
٨٠٥-
|
«هر كه بنهد سُنّت بَد اى فتى |
تا در افتد بعد او خلق از عَمى |
|
|
جمع گردد بر وى آن جمله بَزَه |
كاو سرى بوده است و ايشان دُمغَزَه |
|
بر حديث مذكور در ذيل شماره (٥٤) مبتنى است.
[ص ١٦٥ احاديث مثنوى]
[هر سحر بيدارمان خواهد مَلَك]
٨٠٦-
|
«او خروس آسمان بوده ز پيش |
نعرههاى او همه در وقت خويش |
|
مضمون اين بيت مأخوذ است از روايت ذيل:
بَلَغَنى انَّ تَحْتَ الْعَرْش مَلَكاً فى صُوَرة ديكٍ بَرَاثنُهُ منْ لُؤْلُؤٍ وَ صئْصئَةٍ منْ زَبَرْجَدٍ