احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٢٠ - لطف حق بر قهر او سبقت گرفت
[ «موركى بر كاغذى ديد او قلم»]
٧١٤-
|
«موركى بر كاغذى ديد او قلم |
گفت با مور دگر اين راز هم |
|
مأخذ اين تمثيل گفته غزالى است در احياء العلوم، ج ١، ص ٢٢ و ج ٢، ص ١٧٥ و ١٧٦ و نيز آن را در كيمياى سعادت بدين طريق آورده است:
آن بىچاره محروم طبيعى و منجم كه كارها به طبايع و نجوم حواله كردند مثال ايشان چون مورچه است كه بر كاغذ مىرود و كاغذ را ببيند كه سياه مىشود و بر آن نقشى پيدا مىآيد. نگاه كند سر قلم را بيند شاد شود و گويد حقيقت اين كار شناختم و فارغ شدم.
اين نقش قلم مىكند. و اين مثل طبيعى است كه هيچ خبر نداشت از محركات جز درجه باز پسين. پس مورچه ديگر بيايد كه چشم او فراختر بود و مسافت ديدار او فراختر كشد، گويد غلط كردى كه من اين قلم را مسخّر مىبينم. و وراى آن چيزى ديگر مىبينم. اين نقاشى او مىكند و به اين شاد شود. و گويد حقيقت اين است كه من دانستم كه نقاشى انگشت مىكند نه قلم و قلم مسخّر است. و اين مثال منجم است كه نظر او پيشتر كشيد و ديد كه طبايع مسخّر كواكبند.
[ص ١٥٤ قصص مثنوى]
[لطف حق بر قهر او سبقت گرفت]
٧١٥-
|
«با چنين قهرى كه زفت و فايق است |
بَرد لطفش بين كه بر وى سابق است |
|
اشاره است به حديثى كه در ذيل شماره (١٩٣) مذكور شد.
[ص ١٤٣ احاديث مثنوى]