احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤١٤ - گشت دريا خون براى قبطيان
[اهل ايمان را بُوَد حبُّ الوطن]
٧٠٠-
|
«نور در چشم دلش سازد سَكَن |
بهر چه سازد پى حبُّ الوطن |
|
اشاره به حديثى است كه در ذيل شماره (٥٠٩) ذكر نموديم.
[ص ١٣٩ احاديث مثنوى]
[مؤمنان بينند با نور خدا]
٧٠١-
|
«نيست آن يَنْظُر بنُور اللّه گزاف |
نور ربّانى بود گردون شكاف |
|
ناظر است به حديث مذكور در ذيل شماره (١٠٣) نيز رجوع كنيد به: اللآلى المصنوعه، ج ٢، ص ٣٢٩.
[ص ١٣٩ احاديث مثنوى]
[گشت دريا خون براى قبطيان]
٧٠٢-
|
«من شنيدم كه در آمد قبطيى |
از عطش اندر وثاق سبطيى |
|
مأخذ آن مطلبى است كه مفسرين و اصحاب اخبار در ذكر معجزات نهگانه موسى ذكر كردهاند. اينك آن مطلب را از قصص الانبياء ثعلبى (ص ١٦٣) در اين جا نقل مىكنيم:
فَارْسَلَ اللَّهُ عَلَيْهمُ الدَّمَ وَ كَذلكَ انَّ اللَّهَ تَعَالَى امَرَ مُوسَى انْ يَذْهَبَ الَى شَاطئ الْبَحْر فَيَضْربَهُ بعَصَاهُ فَفَعَلَ ذَلكَ فَسَالَ عَلَيْهمُ النِّيلُ دَماً وَ صَارَتْ ميَاهُهُم كُلُّهَا دَماً وَ مَا يَسْقُون منَ الأَنْهَار وَ الآبَار وَجَدُوهُ دَماً احْمَرَ عَبيطاً فَشَكَوا ذَلكَ الَى فرْعَوْنَ وَ قَالُوا انَّا قَد ابْتَلَينَا بهَذَا الدَّم وَ لَيْسَ لَنَا شَرَابٌ غَيْرَهُ. فَقَالَ لَهُمْ انَّهُ قَدْ سَحَرَكُمْ مُوسَى فَكَانَ يَجْتَمعُ الرَّجُلَان عَلَى الانَاء الْوَاحد الْقبْطىُّ وَ الاسرَائيلىُّ فَيَكُونُ مَا يَلىَ الاسرَائيلى مَاءً وَ مَا يَلىَ القبطيُّ دَماً عَبيطاً وَ كَانَ القبْطىُّ وَ الاسرَائيلىُّ يَسْتَقيان منْ مَاءٍ وَاحدٍ فَيَخْرُجُ ماءُ القبطيُّ دماً وَ مَاءُ الاسْرَائيلىِّ مَاءً عَذْباً وَ كَانَا يَقُومَان الى الجَرَّة الَّتى فيهَا مَاءٌ فَيَخْرُجُ للاسْرَائيلىِّ مَاءٌ وَ للْقبطىِّ دَمٌ حَتَّى انَّ الْمَرْأَةَ منْ آل فرْعَوْنَ تَأْتى الَى الْمَرْأَة منْ بَني اسرَائيلَ حينَ يَجْهَدُها العَطَشُ فَتَقُولُ اسْقينى منْ مَائك فَتَسْكَبُ لَهَا منْ جَرَّتهَا اوْ تَصُبُّ لَهَا منْ قرْبَتهَا فَتَعُودُ فى الانَاء دَماً حَتَّى انَّهَا تَقُولُ لَهَا اجْعَليه فى فيكَ ثُمَّ مُجِّيه فى فىَّ فَتَأْخُذُ فى فيهَا مَاءً فَاذَا مَجَّتْهُ صَارَ دَماً[١].
نيز رجوع كنيد به: تفسير طبرى، ج ٩، ص ٢٤- ٢١ و ابو الفتوح، ج ٢، ص ٤٤٩ [ص ١٥٢ قصص مثنوى]
[١] - خداوند خون را( به نشانه بلايى بر قوم فرعون) مقرر كرد. تفصيلش اين است كه خداوند متعال به موسى( ع) امر كرد به ساحل درياى( نيل) برود و عصايش را به آن بزند. آن حضرت فرمان را اجرا كرد. ناگهان درياى نيل به خون تبديل شد.
و جاى همه آبها را خون فرا گرفت. به طورى كه هر كس از آب رودخانهها و چاهها بر مىداشت مىديد خون تازه برداشته است. مصريان به فرعون شكايت كردند و گفتند اين چنين به خون مبتلا شدهايم. و ديگر آبى براى نوشيدن نداريم. فرعون گفت موسى شما را سحر كرده است. دو نفر يكى مصرى و ديگرى اسرائيلى وقتى از يك ظرف براى برداشتن آب استفاده مىكردند، براى اسرائيلى ظرف پر از آب مىشد اما براى مصرى پر از خون تازه! اين دو كه آب( از چاه يا چشمهاى) بر مىداشتند براى مصرى خون و براى اسرائيلى آب گوارا مىشد. همچنين اگر به كوزه آبى روى مىآوردند، براى اسرائيلى كوزه آب بود و براى مصرى كوزه خون! كار به جايى كشيد كه زنى از آل فرعون از شدت عطش نزد زنى از اسرائيليان رفت و گفت مرا از آبى كه براى خود تهيه كردهاى بنوشان. زن اسرائيلى همين كه برايش از كوزه يا مشك آب در ظرف ريخت، ديد كه تبديل به خون شده است. سرانجام زن مصرى از شدت تشنگى گفت تو آب را در دهان خود كن. سپس آن را به دهان من بريز. زن اسرائيلى كه آب ريخته از دهان خود را در دهان زن مصرى ريخت ديد، باز تبديل به خون شده است!