احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ١٦٨ - قصه شيرى كه مركب شد به شب!
[دشمن سر سخت انسان نَفس اوست]
٢٧٣-
|
«هين سگ نفس تو را زنده مخواه |
كاو عدوِّ جان توست از ديرگاه |
|
مستند آن در ذيل شماره (٦٥) گذشت [١] ص [٤٥] احاديث مثنوى
[قصّه شيرى كه مركب شد به شب!]
٢٧٤-
|
«روستايى گاو در آخور ببست |
شير گاوش خورد و بر جايش نشست |
|
مأخذ آن داستان ذيل است:
آوردهاند كه در مواضى دهور و سوالف سنين و شهور، جماعتى كاروانيان بر در رباطى مقام كردند. و هر كس به ما يحتاج وقت خويش مشغول شدند. و مالى فاخر و تجمّلى وافر با آن جماعت همراه بود. و در آن رباط صعلوكى متوطّن بود و چون آن عدّت و ابّهت و مال و منال بديد، طمع بر بست كه چون عالم به رداى قيرى متردّى شود، خود را در كاروان او كند و دست ظفر به غنيمت رساند. كه چنين فرصتى در مدتى دست ندهد و چنين حالى در حولى روى ننمايد. و اگر غفلت و تقصيرى در راه آيد، فرصت فايت گردد.
بعد از فوات اوقات ندامت دستگير نبود و پشيمانى مريح نباشد. چون روى زرد و موى سپيد آفاق را به دوده خضاب كردند و طناب خيام ظلام به اوتاد ثوابت و سيارات در كشيدند، و سراپرده خسرو سيّارگان از ساحت چهار اركان فرو گشادند،
|
كَأَنَّ الْجَوَّ حبٌّ مُسْتَزَارٌ |
يُرَاعى منْ دُجُنَّته رَقيبَا |
|
|
كَأَنَّ الْجَوَّ قَاسَى مَا اقَاسى |
فَصَارَ سَوَادُهُ فيه شُحُوبا[١]. |
|
صعلوك استعداد راست كرد و با سلاح تمام گام از در آن رباط بيرون نهاد. و آن، شبى بود به غايت تيره و تاريك.
|
شبى چون شَبَه روى شسته به قير |
نه بهرام پيدا نه كيوان نه تير |
|
|
نه آواى مرغ و نه هُرّ اى دد |
زمانه زبان بسته از نيك و بد |
|
و قصد آن كرد كه در ميان كاروان رود و چيزى بيرون آرد. پاسبان ديد كه گرد كاروان مىگشت و در تيقّظ و تحقّظ شرط حراست و بيدارى مىنمود. صعلوك هر چند حيله كرد تا فرجه كند و بر طرفى زند ممكن نگشت. با خود انديشيد كه اگر از تك اندر مانم بارى
______________________________ [١] اشاره به حديث ذيل است:
أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتي بَيْنَ جَنْبَيْكَ (١).
عدة الداعي، ص ٣١٤ كنوز الحقائق، ص ١٤ (١) دشمن ترين دشمن تو نفس توست- همان كه بين دو پهلويت جا دارد.
و موافق مضمون آن از امير مؤمنان على ٧ روايت شده است:
لَا عَدُوَّ أَعْدى عَلَى الْمَرْء منْ نَفْسه (٢).
غرر الحكم ص ٢٣٤ حديث ٤٦٨٦ (٢) هيچ دشمنى براى انسان از نفس او دشمنتر نيست.
اللَّهُ اللَّهُ في الْجهَاد للْانْفُس فَهىَ اعْدَى الْعَدُوِّ لَكُمْ. (٣)
مستدرك الوسايل، ج ١١، ص ١٣٦ (٣) هان! شما را به جهاد با نفسهايتان (توصيه مىكنم). زيرا نفس براى شما دشمن ترين دشمن است.
[١] - هوا مانند محبوبى كه مشتاق زيارتش هستيم رقيب را در تاريكى مىپايد. او هم مانند من رنج بسيار كشيده به همين جهت پيكرش زرد و لاغر شده است.