احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٨٠ - حق بود مقتول خود را خون بها
نبندد.» نقل از امثال و حكم دهخدا در ذيل: سخن همچو مرغى است كش دام كام. و يكى از شعرا به تازى گفته است:
|
تَأَمَّلْ فَلَا تَسْتَطيعُ رَدَّ مَقَالَةٍ |
اذَا الْقَوْلُ فى زَلَّاته فَارَقَ الْفَمَا[١] |
|
محاضرات راغب، بولاق، ج ١ ص ٤٠ [ص ٦٦٤ شرح مثنوى]
[اى زبان، خوب و بد اعضا تويى]
١٣٣-
|
«اى زبان هم آتش و هم خرمنى |
چند اين آتش درين خرمن زنى |
|
مناسب آن حكايت ذيل است: خواجه لقمان از وى خواست كه گوسفندى را بكشد و بهترين عضو آن را بيارد. لقمان چنين كرد و زبانش را آورد. باز گفت گوسفندى بكش و بدترين عضوش را بياور. لقمان گوسفندى كشت و باز هم زبان آن را پيش خواجه آورد.
خواجه دليل آن را پرسيد. لقمان گفت زبان بهين عضو است اگر سخن پاك گويد و بترين است اگر ناخوش گويد. محاضرات راغب، طبع بولاق، ج ١، ص ٢٤٠ [ص ٦٧٦ شرح مثنوى]
[شد مقدّم خلقت جان بر جَسد]
١٣٤-
|
«اندرون توست آن طوطى نهان |
عكس او را ديده تو بر اين و آن |
|
... جان انسانى كه در اين حكايت از آن به «طوطى» تعبير مىشود به عقيده اكثر حكما پيش از تن موجود بوده است. در اين باره حديثى نيز نقل مىكنند بدين گونه:
إنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَبْدَان بأَلْفَيْ عَامٍ.
(خداى تعالى جانها را به دو هزار سال پيش از تنها آفريد.) [١] مرصاد العباد، طبع تهران، ص ٢١ [ص ٦٨٣ شرح مثنوى]
[حق بود مقتول خود را خون بها]
١٣٥-
|
«ما بها و خون بها را يافتيم |
جانب جان باختن بشتافتيم |
|
... ممكن است ناظر باشد به حديث ذيل: [٢]
______________________________ [١] كافى ج ١ ص ٤٣٨ باب في معرفتهم أولياءهم
[٢]
أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ مَنْ دَعَاني أَجَبْتُهُ وَ مَنْ سَأَلَني أَعْطَيْتُهُ وَ مَنْ أَعْطَاني شَكَرْتُهُ وَ مَنْ عَصَاني سَتَرْتُهُ وَ مَنْ قَصَدَني أَبْقَيْتُهُ وَ مَنْ عَرَفَني خَيَّرْتُهُ وَ مَنْ أَحَبَّني ابْتَلَيْتُهُ وَ مَنْ أَحْبَبْتُهُ قَتَلْتُهُ وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَيَّ ديَتُهُ وَ مَنْ عَلَيَّ ديَتُهُ فَأَنَا ديَتُهُ
(خداى متعال مىفرمايد: هركه مرا بخواند جوابش دهم و هركه از من درخواستى كند عطايش كنم و هركه عطايم كند شكرش كنم و هركه نافرمانيم كند چشمپوشى كنم و هركه به سويم آيد پايدارش سازم و هركه عارف به من گردد نيك گردانمش و هركه دوستم بدارد مبتلايش (آزمودهاش) سازم و هركه را دوستش بدارم به قتلش رسانم و هركه را به قتل رسانم خونبهايش بر من است و هركه خونبهايش بر من باشد خودم خونبهاى او باشم).
مستدركالوسائل ج ١٨ ص ٤١٩ باب ١٠- ح ٢٣١٢٧- ٢- عن الشيخ أبي الفتوح الرازي في تفسيره، مُرْسَلًا.
[١] -( قبل از گفتن) بينديش زيرا سخن وقتى گفته شد از دهان فاصله مىگيرد.
بنا بر اين اگر با خطا و لغزش همراه باشد ديگر نمىتوانى آن را برگردانى.