احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٢٠٩ - «هان و هان بگريز از اين آتشكده»/ بنگرد مؤمن به نور رب خويش
[از دو كورى داشت ناله مرد كور]
٣٢٦-
|
«بود كورى كاو همىگفت الَامان |
من دو كورى دارم اى اهل زمان |
|
مأخذ آن حكايت ذيل است: كَانَ اعمَى يَقُولُ ارحَمُوا ذَا الزَّمَانَتَيْن فَقيلَ مَا هُمَا قَالَ العَمَى وَ قُبحُ الصَّوت أَ مَا سَمعتُم:
|
فَبى عَيبَان ان عُدَّا فَخَيرٌ منهُمَا المَوتُ |
فَقيرٌ مَا لَهُ قَدرٌ وَ اعمَى مَا لَهُ صَوتٌ[١] |
|
محاضرات راغب، جلد دوم، ص ١٧٤ و اين حكايت در شرح نهج البلاغه، ج ٤، صفحه ٥١٧ بدين گونه نقل شده است:
قَالَ الجَاحظُ رَأَيتُ رَجُلًا اعمَى يَقُولُ فى الشَّوَارع وَ هُوَ يَسأَلُ ارحَمُوا ذَا الزَّمَانَتَين قُلتُ وَ مَا هُمَا قَالَ انَا اعمَى وَ صَوتى قَبيحٌ وَ قَد اشَارَ شَاعرٌ الَى هَذَا فَقَالَ:
|
اثنَان اذَا عُدَّا |
حَقيقٌ بهمَا المَوتُ |
|
|
فَقيرٌ مَا لَهُ زُهدٌ |
وَ اعمَى مَا لَهُ صَوتٌ[٢] |
|
[ص ٦٥ قصص مثنوى]
[ «هان و هان بگريز از اين آتشكده»/ بنگرد مؤمن به نور ربّ خويش]
٣٢٧-
|
«مؤمنم يَنظُر بنُور الله شده |
هان و هان بگريز از اين آتشكده |
|
[١] - نابينايى( خطاب به مردم) مىگفت به كسى كه دو عيب و نقص را با هم دارد رحم كنيد! از او پرسيدند آنها كدامند؟ پاسخ داد يكى كورى من و ديگر زشت بودن صدايم. مگر نشنيدهايد:( شعر) دو عيب است كه اگر با هم در من جمع شوند مرگ برايم بهتر( از زندگى) است. تنگ دست بودن به اضافه قدر و منزلت نداشتن. كور بودن به اضافه صداى( خوب) نداشتن.
[٢] - جاحظ نقل كرده است كه نابينايى را در معابر مىديدم كه از مردم چنين گدايى مىكرد: به كسى كه دو نقص را با هم دارد رحم كنيد. پرسيدم آنها كدامند؟
گفت هم نابينايم و هم بد صدا. شاعرى به اين نكته اشاره كرده است: دو چيز است كه اگر در كسى جمع شوند مرگ برايش( از زندگى) شايستهتر است: تهيدستى كه زهد نمىورزد و كورى كه صدايش ناخوشايند است.