احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٢٨٣ - خنده بر مرگ پسر بين زين پدر!
استر، اشتر را گفت كه تو در سر كم مىآيى چگونه است؟ گفت يكى آن كه بر من سه نقطه زيادتى است. آن زيادت نهلد كه در رو آيم. آن دگر، بزرگى جثه و بلندى قد. ديگر روشنى چشم. از بالاى گريوه نظر كنم تا به پايان عقبه همه را ببينم نشيب و بالا. ديگر من حلال زادهام تو حرام زادهاى. استر معترف شد پيش اشتر. حرام زادگيش نماند. و به شكل ذيل در مقالات شمس، نسخه موزه قونيه، ص ٨٤ آمده است:
استر اشتر را پرسيد كه چون است كه من بسيار در سر مىآيم تو كم در سر مىآيى؟
اشتر جواب گفت كه من چون بر سر عقبه برآيم نظر كنم تا پايان عقبه ببينم. زيرا بلند سرم و بلند همتم و روشن چشمم. يك نظر پايان عقبه مىنگرم و يك نظر پيش پا. مراد از شتر شيخ است كه كامل نظر است.
و در ص ١٢، از همان نسخه به صورت ذيل: كَمَا قَالَ البَغلُ للجَمَل لَايشٍ يَقلُّ عُثُورُكَ قَالَ لَانِّى انظُرُ الَى آخر العَقَبَة[١].
و اين حكايت در دفتر چهارم مثنوى ذيل شماره [٦٩٩] مكرر شده است.
[ص ١٠٤ قصص مثنوى]
[خواب صد سال عُزير و مركبش]
٤٣٦-
|
«هين عُزيرا در نگر اندر خرت |
كه بپوسيده است و ريزيده برت |
|
اشاره است به مضمون آيه شريفه: أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها الخ (آيه ٢٥٩، سوره بقره) و رواياتى كه مفسرين در احياء عزير (يا ارميا) و حمار او روايت كردهاند.
رجوع كنيد به: قصص الانبياء ثعلبى، ص ٢٩١- ٢٩٠ و تفسير ابو الفتوح، ج ١، ص ٤٥٢ [ص ١٠٥ قصص مثنوى]
[خنده بر مرگ پسر بين زين پدر!]
٤٣٧-
|
«بود شيخى رهنمايى پيش از اين |
آسمانى شمع بر روى زمين |
|
[١] - همان طورى كه استر به شتر گفت: چرا لغزش و به سر درآمدن تو كمتر است؟
و شتر پاسخ داد: براى اين كه من تا انتهاى عقبه و گردنه را مىبينم.