احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ١٨٤ - كرد شبلى دوستان را امتحان
آن به دست نيامد و نزديك بدان گفته امير مؤمنان على- ٧- است:
قُرنَت الْهَيْبَةُ بالْخَيْبَة وَ الْحَيَاءُ بالْحرْمَان[١].
[١] شرح نهج البلاغه، ج ١٨، ص ١٣١ و از عايشه نقل كردهاند:
نعْمَ النِّسَاءُ نسَاءُ الْانْصَار لَمْ يَمْنَعْهُنَّ الْحَيَاءُ انْ يَتَفَقَّهْنَ في الدِّين[٢].
بخارى، ج ١، ص ٢٤ و در حديث آمده است:
الْحَيَاءُ منَ الْايمَان[٣].
كافى ج ٢ ص ١٠٦ مسلم، ج ١، ص ٤٦، بخارى، ج ١، ص ٨ كه مضمون آن مخالف است با جملهاى كه به عنوان حديث ذكر كردهاند.
[ص ٥٣ احاديث مثنوى]
[كرد شبلى دوستان را امتحان]
٢٩٨-
|
«اين چنين ذو النون مصرى را فتاد |
كاندر او شور و جنون نو بزاد |
|
مأخذ آن قصهاى است كه در لمع ابو نصر سرّاج، صفحه ٥٠ و در رساله قشيريه، ص ٨٦ و ص ١٤٦ و در كشف المحجوب، ص ٤٠٤ و در احياء العلوم، ج ٤، ص ٥٣ و در كيمياى سعادت و نيز در تذكرة الاولياء، ج ٢، ص ١٦٣ نقل شده و ما آن را از كتاب كيمياى سعادت در اينجا مىآوريم:
شبلى را در بيمارستان باز داشته بودند كه ديوانه است. قومى نزد او شدند گفت كيستيد؟ گفتند دوست داران توييم. سنگ بر ايشان انداختن گرفت. بگريختند. گفت دروغ گفتيد اگر دوستان بوديد بر بلاى من صبر كرديد.
[ص ٥٣ قصص مثنوى]
______________________________ [١] نهج البلاغه ص ٤٧١ ح ٢١ شرح نهج البلاغه، ج ١٨، ص ١٣١
[١] - ترس( از اقدام به كارها) با نوميدى قرين است و حيا با محروميت.
[٢] - بهترين زنان، زنان انصارند زيرا حيا مانع از دين شناسى آنان نشده است.
[٣] - حيا جزئى از ايمان است.