احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٨٢ - واى اگر گيرند روبه را شتر!
|
چون كه خرگوشى بَرَد شيرى به چاه |
چون نيارد روبهى خر تا گياه |
|
بيت اول اشاره است به حكايت فروختن صوفيان بهيمه مسافر را [رديف ٢٧٥) در دفتر دوم. و بيت دوم اشاره است به حكايت شير و خرگوش [رديف ٦٤) در دفتر اول.
[ص ١٧٩ قصص مثنوى]
[واى اگر گيرند روبه را شتر!]
٨٢٧-
|
«آن يكى در خانهاى در مىگريخت |
زرد رو و لب كبود و رنگ ريخت |
|
مأخذ آن حكايت ذيل است:
وَ هَذَا كَمَا حُكىَ عَن الْحُسَيْن بن عَبْد السَّلَام الْمصْرىِّ الْمَعْرُوف بالْجَمَل انَّهُ مَرَّ ببَعْض اخْوَانه بعَقَبَة النَّجَارينَ وَ هُوَ يَعْدُو باكْثَرَ ممَّا يَقْدرُ عَلَيْه فَقَالَ قفْ عَليَّ فَخَافَ انْ تَكُونَ نَزَلَتْ به نَازلَةُ فَاتَاهُ الَى الدَّار فَخَرَجَ مُسْتَخْفياً فَقَالَ مَا لَكَ يَا ابَا عَبْد اللَّه قَالَ أَ مَا عَلمْتَ انَّ السُّخْرَةَ وَقَعَتْ فى الْجمَال فَمَا يُؤْمنَنى انْ يُقَالُ هَذَا الْجَمَلُ فَأُوخَذُ فَلَا اتَخَلَّصُ الَّا بشَفَاعَةٍ[١].
ذيل زهر الاداب، ص ٦٣ و اين حكايت را شيخ سعدى در گلستان بدين گونه مىآورد: گفتم حكايت آن روباه مناسب حال توست كه ديدندش گريزان و بىخويشتن افتان و خيزان. كسى گفتش چه آفت است كه موجب مخالفت است؟ گفتا شنيدهام كه شتر را به سخره مىگيرند. گفت اى سفيه شتر را با تو چه مناسبت است و تو را بدو چه مشابهت؟ گفت خاموش كه اگر حسودان به غرض گويند شتر است و گرفتار آيم كه را غم تخليص من دارد تا تفتيش حال من كند؟ و تا ترياق از عراق آورده شود مار گزيده مرده بود. گلستان، چاپ مرحوم فروغى، ص ٣١ [ص ١٨٠ قصص مثنوى]
[١] - اين هم داستانى است شبيه آنچه گفته شد. در باره حسين بن عبد السّلام مصرى معروف به جَمَل(: شتر). وى را يكى از دوستانش در عقبه نجاران ديد( ظاهراً نام محلهاى بوده است) كه به عجله مىدود. به او گفتند اين همه عجله براى چيست؟ ولى او نگران و مضطرب همچنان مىرفت تا به خانه رسيد. و بعد هم مخفيانه از خانه خارج شد. وقتى ماجرا را از وى پرسيدند گفت مگر نمىدانى شترها را به بىگارى گرفتهاند! بعيد نبود مرا هم به عنوان شتر بگيرند.
آن وقت( براى اثبات شتر نبودنم!) به شفاعت ديگران محتاج مىشدم.