احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٢٣١ - چار هندو در يكى مسجد شدند/ آن سه تن نسناس را هم قصهاى است
[عارف حق شد زبانش نارسا]
٣٥٩-
|
«لفظ در معنى هميشه نارَسان |
زان پيمبر گفت قَد كَلَّ لسان |
|
مراد روايت ذيل است:
مَن اتَّقَى اللَّهَ لسَانُهُ وَ لَم يَشف غَيظَهُ[١]. [١] جامع صغير، ج ٢، ص ١٥٨، كنوز الحقائق، ص ١٢٢
مَن عَرَفَ اللَّهَ كَلَّ لسَانُهُ[٢].
[٢] شرح خواجه ايوب، المنهج القوى، ج ٢، ص ٥٨٠ [٣] [ص ٦٧ احاديث مثنوى]
[چار هندو در يكى مسجد شدند/ آن سه تن نسناس را هم قصهاى است]
٣٦٠-
|
«چار هندو در يكى مسجد شدند |
بهر طاعت راكع و ساجد شدند |
|
مأخذ آن روايت ذيل است:
چنان كه هندويى در نماز سخن گفت آن هندوى ديگر كه هم در نماز بود مىگويد:
هى خاموش! در نماز، سخن نبايد گفتن! مقالات شمس، نسخه كتاب خانه فاتح، ورق ٣٧ و نظير آن حكايتى است كه: در عيون الاخبار، ج ٢، ص ١٧٦، و اخبار الزمان مسعودى چاپ مصر، ص ١٩، و مجمع الامثال، ص ٤٨ و در عجايب نامه از مؤلفات قرن ششم هجرى نقل شده و در اينجا از روى مأخذ اخير نوشته مىآيد:
گويند قومى به صيد رفتند. سه تن از نسناس دريافتند. يكى را بگرفتند و بكشتند و دو تن بگريختند. در ميان درختان پنهان شدند و از آنها كه يكى را مىكشتند مردى گفت:
فربه است و خونش سرخ است. از آن دو كه پنهان شده بودند يكى در نطق آمده و گفت تمشك خورده است. وى را نيز بگرفتند و مىكشتند. قاتل گفت خاموشى نيك چيزى
______________________________ [١] كشف الريبة ص ٢٩
[٢] مشكاة الأنوار ص ١٧٦
[٣]
مَن خَافَ اللَّهَ كَلَّ لسَانُهُ[٣].
كافى ج ٨ ص ١٢٨
[١] - انسان خدا ترس، زبانش كند مىشود.( از بيان حالتهاى معنوى و درونى خود كه ناشى از تقواى الهى است عاجز است.) و نمىتواند سوز و التهاب آن حالتها را فرو نشاند.
[٢] - كسى كه به معرفت الهى برسد زبانش( از بيان اسرار و حالتهاى ناشى از چنين عرفانى) كُند و نارسا مىشود.
[٣] - كسى كه خوف الهى داشته باشد زبانش كُند و نارسا شود.