احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٢٣ - ميزبان خويش را حرمت بدار
|
گفت او را همين بِپَر اندر پِيَم |
گفت رَو رَو من حريف تو نِيَم |
|
مقتبس است از حديث معراج:
فَلَمَّا بَلَغَ سِدْرَةَ الْمُنْتَهَى فَانْتَهىَ إِلَى الْحُجُبِ فَقَالَ جبْرئِيلُ تَقَدَّمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَيْسَ لِى أَنْ أَجُوزَ هذَا الْمَكَانَ وَ لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ[١].
بحار الانوار، ج ٦، باب ٣٣ (فى معراجه)، شرح تعرف، ج ٢، ص ٤٤ و اين حديث به صور و تعبيرات مختلف در بحار الانوار نقل شده است (باب ٣٣ از جزء ششم).
[ص ١٤٣ احاديث مثنوى]
[ميزبان خويش را حرمت بدار]
٧١٩-
|
لَا تُخَالِفْهُمْ حَبيِبى دَارِهِمْ |
يَا غَريباً نَازِلًا فِى دَارِهِم |
|
اشارت است به مثلى كه بعضى آن را حديث پنداشتهاند:
دَارِهِمْ مَا دُمْتَ فِي دَارِهِم[٢].
و مؤلف اللؤلؤ المرصوع (ص ٣٥) به نقل از سخاوى آن را جزء موضوعات آورده است.
[ص ١٤٤ احاديث مثنوى]
[١] - هنگامى كه( در شب معراج، پيامبر و جبرئيل) به سدرة المنتهى و به پايان حجابها رسيدند جبرئيل گفت اى رسول خدا، بعد از اين خودت به جلو قدم بردار زيرا من بيشتر از اين نمىتوانم جلو بروم. و اگر به اندازه سر انگشتى جلو بروم خواهم سوخت.( نيز مراجعه شود به رديف ٦٢٠).
[٢] - تا زمانى كه در خانه آنان هستى با ايشان مدارا كن.