احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٩٢ - «آن وفا را هم وفا، جف القلم»
[عبد صالح را مشيّت از خداست]
٨٤٩-
|
«قول بنده ايش شَاءَ اللَّه كان |
بهر آن نبود كه تنبل كن در آن |
|
|
چون بگويند ايش شَاءَ اللَّه كان |
حكم، حكم اوست مطلق جاودان |
|
اشاره به خبرى است كه در ذيل شماره (٨٤٤) مذكور افتاد.
[ «كژ روى، جفّ القلم، كژ آيدت»]
٨٥٠-
|
«همچنين تأويل قَد جَفّ القَلَم |
بهر تحريض است بر شغل اهَمّ |
|
|
كژ روى جَفَّ القلم كژ آيدت |
راستى آرى سعادت زايدت |
|
|
چون بدزدد، دست شد، جفّ القلم |
خورد باده، مست شد، جفّ القلم |
|
از روايت مذكور در ذيل شماره (٢٤٦) مقتبس است.
[ص ١٧٦ احاديث مثنوى]
[از تصدّق ذرهّاى كوهى شود]
٨٥١-
|
«ذرّهاى گر در تو افزونى ادب |
باشد از يارت بداند فضل ربّ |
|
|
قدر آن ذرّه تو را افزون دهد |
ذرّه چون كوهى قدم بيرون نهد |
|
ظاهراً اشاره بدين خبر است:
مَن تَصَدَّقَ بعَدل تَمرَة من كَسب طَيِّبٍ وَ لَا يَقبَلُ اللَّهُ الَّا الطَّيِّبَ فَانَّ اللَّهَ يَتَقَبَّلُهَا بيَمينه ثُمَّ يُرَبِّيهَا لصَاحبه كَمَا يُرَبِّى أَحَدُكُم فَلُوَّهُ حَتى تَكُونَ مثلَ الجَبَل[١].
بخارى، ج ٢، ص ١٢٨ [ص ١٧٦ احاديث مثنوى]
[ «آن وفا را هم وفا، جفّ القلم»]
٨٥٢-
|
«بس جفا گويند شه را پيش ما |
كه برو جف القلم كم كن وفا |
|
|
معنى جَفّ القلم كَى اين بود |
كه جفاها با وفا يكسان شود |
|
[١] - هر كس يك لنگه خرما صدقه دهد- به شرط آن كه از كسب حلال باشد، چون فقط حلال مقبول حق است- خداوند آن را به شايستگى مىپذيرد و براى صاحبش آن را چند برابر مىكند. مانند كسى كه كره اسبى را به مدد تربيت صحيح تبديل به جثهاى كوه پيكر كند.