احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤١٧ - «بحث كم جوييد در ذات خدا»
[هست اين دنيا چو خواب خفتگان]
٧٠٨-
|
«همچنين دنيا كه حلم نائم است |
خفته پندارد كه اين خود دايم است |
|
مقتبس است از حديث مذكور در ذيل شماره (٤٣٤) و يوسف بن احمد مولوى آن روايت را در شرح اين بيت بدين گونه نقل كرده است:
رُوىَ عَنْ جَابرٍ قَالَ كُنْتُ عنْدَ النَّبيِّ ٦ اذْ جَاءَهُ رَجُلٌ أَبْيَضُ الْوَجْه وَ عَلَيه ثيَابٌ بيْضٌ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيكَ يَا رَسُولَ اللَّه قَالَ عَلَيه السَّلَامُ وَ عَلَيكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّه فَقَالَ مَا الدُّنْيَا قَالَ علَيه السَّلَامُ الدُّنْيَا كَحُلُم النَّائم فَقَالَ فَكَيْفَ يَكُونُ الرَّجُلُ فيهَا قَالَ عَلَيه السَّلَامُ مُتَشَمِّراً كَطَالب الْقَافلَة فَقَالَ فَكَم الْقَرَارُ فيهَا فَقَالَ عَلَيه السَّلَامُ كَقَدْر الْمُتَخَلِّف عَن الْقَافلَة فَقَالَ فَكَمْ مَا بَيْنَ الدُّنْيَا وَ الآخرَة قَالَ عَلَيه السَّلَامُ غَمْضَةُ عَيْنٍ[١].
المنهج القوى، ج ٤، ص ٥٠١ [ص ١٤١ احاديث مثنوى]
[مىشود بيدار چون ميرد كسى!]
٧٠٩-
|
«تا برآيد ناگهان صبح اجل |
وا رهد از ظلمت ظَنّ و دَغَل |
|
مستفاد است از مضمون روايت:
النَّاسُ نيَامٌ فَاذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا
- كه در ذيل شماره (٤٣٣) مذكور است.
[ص ١٤١ احاديث مثنوى]
[ «بحث كم جوييد در ذات خدا»]
٧١٠-
|
«ز اين وصيت كرد ما را مصطفى |
بحث كم جوييد در ذات خدا |
|
[١] - از جابر نقل شده كه گفت نزد پيامبر٦ بودم. ناگهان مردى نورانى با لباسى سفيد وارد شد و به آن حضرت سلام كرد. پيامبر٦ پاسخ داد: سلام و رحمت خدا بر تو باد. آن گاه پرسيد دنيا چيست؟ پيامبر٦ فرمود دنيا خوابى بيش نيست. پرسيد اقامت انسان در آن چه گونه است؟ فرمود اقامتى زود گذر مانند كسى كه بايد خود را به قافله برساند. پرسيد مدت اقامت چه قدر است؟ فرمود به اندازه مدّتى كه كسى از قافله عقب مانده باشد. پرسيد چه قدر طول مىكشد تا كسى از اين دنيا به آن دنيا برود؟ فرمود يك چشم به هم زدن!