احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ١٩١ - قصه خشكيدن چاه است و چشم!
الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ ثَوْرَان عَقيرَان فى النَّار انْ شَاءَ اخْرَجَهُمَا وَ انْ شَاءَ تَرَكَهُمَا[١] [١].
جامع صغير، ج ٢، ص ٤١ و با حذف ذيل روايت كنوز الحقائق، ص ٧٤ و جامع صغير، ج ١، ص ٨٠ و تفسير ابو الفتوح، ج ٥، ص ٤٣٤ نيز رجوع كنيد به: اللآلىء المصنوعة، ج ١، ص ٤٦، ٥٦، ٨٤ كه اين حديث را جزو موضوعات آورده است. [ص ٥٦ احاديث مثنوى]
[قصّه خشكيدن چاه است و چشم!]
٣٠٧-
|
«مقريى مىخواند از روى كتاب |
ماءُكُم غَوراً ز چشمه بندم آب |
|
مأخذ آن حكايتى است كه در ذيل آيه (قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً) در تفسير ابو الفتوح رازى نقل شده است:
در آثار مىآيد كه يكى از جمله زنادقه بگذشت. به يكى كه مىخواند قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ[٢]. گفت رجال شداد و مَعاول حداد، مردان قوى و كلنگهاى تيز. به شب بخفت آب سياه در چشم او آمد. هاتفى آواز داد كه بيار آن مردان سخت و آن كلنگهاى تيز را تا اين آب بگشايند. تفسير ابو الفتوح، جلد پنجم، ص ٣٧٠ و در تفسير القرآن الاوسط از امام موفق الدين احمد بن يوسف بن حسن بن رافع الكواشى (متوفى ٦٨٠) در ذيل آيه مذكور چنين آمده است:
«وَ تُليَتْ هَذه الْآيَةُ عنْدَ بَعْض الْمَجُوس فَقَالَ يَأْتى به النُّفُوسُ وَ الْمَعَاولُ فَذَهَبَ مَاءُ عَيْنَيْه وَ عَمَى»[٣]. تفسير القرآن الاوسط، نسخه كتاب خانه مجلس، شماره ٩٧٦ در تفسير جلاء الاذهان و در تفسير زوارى و مواهب عليّه نيز اين حكايت با مختصر تفاوتى نقل شده است.
در تفسير خطى كه از روى قراين در نيمه قرن نهم هجرى تحرير شده و در تصرّف آقاى محيط طباطبايى است در ذيل آيه فوق چنين نوشته است:
(حكايت) آوردهاند محمد بن زكريا طبيب فلسفى اين آيه خواند و از بىخودى خويش بر زبان
______________________________ [١] در تفسير قمى ج ٢ ص ٣٤٣ و بحارالأنوار ج ٣٦ ص ١٧١ باب ٣٩ حديث را در ذيل تفسير آيه الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ با تأويلش آوردهاند.
[١] - خورشيد و ماه همچون دو گاوى كه پايشان پى شده باشد در آتش جهنم خواهند ماند. اگر خدا خواست نجاتشان مىدهد و گر نه همچنان در آتش مىمانند.
[٢] - بگو اگر آب چشمه شما در زمين فرو رفت، چه كسى شما را آب روان خواهد داد؟( سوره ملك آيه ٣٠).
[٣] - اين آيه، نزد يك نفر زردشتى تلاوت شد. وى گفت به كمك مردم و با استفاده از كلنگ، آب را( از زير زمين) بالا مىآوريم. در حال آب چشمانش خشكيد و به كورى دچار شد.