احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٦٥ - گر به حق اميد دارى رستهاى
الَى الْحَبيب. گفت مرگ جسرى است كه دوست را به دوست رساند. تذكرة الاولياء، ج ١، ص ٣٠٠.
و اين بيت از شاه نامه فردوسى:
|
بهشتى بُدى گيتى از رنگ و بوى |
اگر مرگ و پيرى نبودى در اوى |
|
همين معنى را مىرساند.
[ص ١٧٢ قصص مثنوى]
[آن چنان بنما به ما اشيا كه هست]
٧٩٦-
|
«اى خدا بنماى تو هر چيز را |
آنچنان كه هست در خدعه سرا |
|
به ذيل شماره (٢٧٢) رجوع كنيد.
[ص ١٦٣ احاديث مثنوى]
[توشه كم، حسرت ميّت فزود]
٧٩٧-
|
«هيچ مرده نيست پُر حسرت ز مرگ |
حسرتش آن است كش كم بود برگ |
|
به ذيل شماره (٧٥٠) رجوع كنيد.
[ص ١٦٤ احاديث مثنوى]
[گر به حق اميد دارى رستهاى]
٧٩٨-
|
«در حديث آمد كه روز رستخيز |
امر آيد هر يكى تن را كه خيز |
|
مأخذ آن روايت ذيل است.
بَلَغَنى أَنَّهُ يُؤْتَى بالْعَبْد يَوْمَ الْقيَامَة وَ يُوقَفُ بَيْنَ يدَىَ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ فَيَقُولُ انْظُرُوا فى حَسَنَاته فَيَنْظُرُ فى حَسَنَاته فَلَا تُوجَدُ لَهُ حَسَنَةٌ فَيَقُولُ انْظُرُوا فى سَيِّئَاته فَتُوجَدُ لَهُ سَيِّئَاتٌ كَثيرَةٌ فَيُؤْمَرُ به الَى النَّار فَيُذْهَبُ به وَ هُوَ يَلْتَفتُ فَيَقُولُ رُدُّوهُ الَى مَا تَلْتَفتُ فَيَقُولُ اى رَبِّ لَمْ يَكُنْ هَذَا ظَنِّى اوْ رَجَائى فيكَ فَيَقُولُ صَدَقْتَ فَيُؤْمَرُ به الَى الْجَنَّة[١].
حلية الاولياء، ج ٢، ص ٢٩٥- و اين روايت با مختصر تفاوتى در عبارت در ص ٣١٥ از همين مجلد و نيز در ج ٥، ص ٢٢٦ و ج ٦ ص ٢٥٣ و در احياء العلوم، ج ٤، ص ١٠٦ نقل شده است.
[ص ١٧٢ قصص مثنوى]
[١] - شنيدهام روز قيامت وقتى بندهاى را به پيشگاه خداى- عز و جل- مىآورند مىفرمايد كارهاى نيكش را بررسى كنيد. پس از بررسى معلوم مىشود هيچ كار حسنهاى نداشته است. فرمان مىآيد كارهاى بدش را بررسى كنيد. اين بار معلوم مىشود كارهاى بدش زياد است. دستور داده مىشود به دوزخش برند. هنگام بردن، وى پشت سرش را نگاه مىكند. خطاب مىشود او را به سمتى كه نگاه مىكند برگردانيد. وقتى برش مىگردانند مىگويد خدايا، پندار و اميد من به تو اين نبود( كه مرا به دوزخ فرستى). خداوند مىفرمايد راست مىگويى. آن گاه دستور مىدهد او را به بهشت برند.