احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٥٨ - از زكات اين باغ پر محصول بود
[از زكات اين باغ پر محصول بود]
٧٨٠-
|
«بود مردى صالحى ربّانيى |
عقل كامل داشت و پايان دانيى |
|
مأخذ آن رواياتى است كه مفسرين در ذيل آيه شريفه: إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ[١]. (سوره ن و القلم، آيه ١٧) ذكر كردهاند و اينك به جهت توضيح يكى از آن روايات نقل مىشود:
كَانَت الْجَنَّةُ لشَيْخ وَ كَانَ يَتَصَدَّقُ فَكَانَ بَنُوهُ يَنْهَوْنَهُ عَن الصَّدَقَة وَ كَانَ يُمْسكُ قُوتَ سَنَته وَ يُنْفقُ وَ يَتَصَدَّقُ بالْفَضْل فَلَمَّا مَاتَ ابُوهُمْ غَدَوْا عَلَيْهَا فَقَالُوا لَا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُم مسْكينٌ[٢].
تفسير طبرى، ج ٢٩، ص ١٧ و در تفسير قديم كه نسخه عكسى آن متعلق به كتاب خانه ملى است اين حكايت به طريق ذيل مىآيد: و ايشان مؤمنان بودند. و از پس عيسى بن مريم بودند. و پدران ايشان نيك مردان بودند و لكن آن سال تنگى بوده بود. و خواهندگان بسيار بودند. چون به كشت درودن شدندى، درويشان گرد آمدندى. هر چه همىدرودندى ايشان را بايستى داد. با يكديگر گفتند كه اين كشتهاى ما بيشتر درويشان مىبستانند. بياييد كه امشب بشويم و كشت را بدرويم تا درويشان آگاه شوند ما همه برداشته باشيم. تا ما را هيچ به درويشان نبايد داد تا ما را بسنده باشد. چون ايشان نيّت بر درويشان، بد كردند خداى- عز و جل- آتشى فرستاد هم اندر آن شب. تا كشت ايشان همه بسوخت. پس چون ايشان بدانستند كه ما خطا كرديم توبه كردند. و باز گشتند.
و در عجايب نامه قصه مذكوره بدين صورت ملاحظه مىشود:
ضروان: باغى است به صنعا در حدود يمن. قوله تعالى: وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ[٣].
در عالم مثل آن نبود. مسكينى از آن طعام بخواست. نداد گفت مرا به ثواب حاجت نيست. روز ديگر آتش را مىديد در هوا مىرفت. و باغ را ديدند سوخته و سياه گشته و خاكسترى مانده دوازده ميل. از آن باغ سيصد سال دود و آتش بر مىخاست. اكنون همچنان سياه مانده است. و هيچ گياه از گرمى آتش از آن نرويد. و هيچ مرغ آنجا نپرد. و از صنعا تا ضروان چهار فرسنگ است. خداوندِ اين باغ را صفيان نام بود. از دنيا رحيل كرد.
پسر وى زكات نداد. بدين عقوبت گرفتار شد. نيز رجوع كنيد به: تفسير ابو الفتوح، ج ٥، ص ٣٥٨ و
[١] - ما ايشان را آزموديم، همان طورى كه صاحبان باغ را آزموديم. هنگامى كه سوگند خوردند صبحگاهان ميوهها را خواهند چيد( تا محتاجى از آن نصيب نبرد).
[٢] - باغ از آنِ پير مردى بود كه مقيد به صدقه دادن بود. ولى فرزندانش مخالف وى بودند. وى آذوقه يك سال را ذخيره مىكرد و آنچه مىماند به صورت انفاق و صدقه( بين نيازمندان) تقسيم مىكرد. با درگذشت وى فرزندانش( كه اهل صدقه نبودند) صبح زود در باغ حاضر مىشدند و اجازه ورود هيچ محتاجى را به باغ نمىدادند.[ نيز مراجعه شود به شماره ٤٠٢ ص ٢٥٦]
[٣] - در حالتى كه به خود ستم مىكرد وارد باغش شد( كهف آيه ٣٥).