احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٤٧ - وسوسه پرواز
إنَّ اللَّهَ يُلَقِّنُ الْحكْمَةَ عَلَى لسَان الْوَاعظينَ بقَدْر همَم الْمُسْتَمعينَ[١].
المنهج القوى، ج ٦، ص ١٧٩ [ص ١٩٨ احاديث مثنوى]
[جليس الله]
٩٤٥-
|
«پس جليس الله گشت آن نيك بخت |
كاو به پهلوى سعيدى بُرد رَخت |
|
مستفاد است از خبر:
مَنْ أَرَادَ أَنْ يَجْلسَ مَعَ اللَّه فَلْيَجْلسْ مَعَ أَهْل التَّصَوُّف[٢].
كه سيوطى آن را با مختصر تفاوت در اللآلى المصنوعة، ج ٢، ص ٢٦٤ نقل كرده و از موضوعات شمرده است.
[ص ١٩٨ احاديث مثنوى]
[وسوسه پرواز]
٩٤٦-
|
«پر مساز از كاغذ و از كُه مَپَر |
كاندر اين سودا بسى رفته است سر |
|
ظاهراً اشاره باشد به حكايتى كه ياقوت از اسماعيل بن حمّاد جوهرى مؤلف صحاح و لغوى مشهور و تصميم او بر پرواز به وسيله اختراع ناقص خود نقل كرده و آن حكايت اين است:
وَ اعْتَرَى الْجَوْهَرىَّ وَسْوَسَةٌ فَانْتَقَلَ الَى الْجَامع الْقَديم بنَيْسَابُورَ فَصَعدَ الَى سَطْحه وَ قَالَ ايُّها النَّاسُ انِّى عَملْتُ فى الدُّنْيَا شَيْئًا لَمْ اسْبَقْ الَيْه فَسَأَعْمَلُ للآخرَة امْراً لَمْ اسْبَقْ الَيْه وَ ضَمَّ الَى جَنْبَيْه مصْرَاعَىْ بَابٍ وَ تَابَّطَهُمَا بحَبْلٍ وَ صَعدَ مَكَاناً عَالياً منَ الْجَامع وَ زَعَمَ انَّهُ يَطيرُ فَوَقَعَ فَمَاتَ[٣].
معجم الادباء، طبع مصر، ج ٦، ص ١٥٧ [ص ٢٠٥ قصص مثنوى]
[١] - خداوند حكمت را به گونهاى بر زبان موعظهگران جارى مىكند كه درخور فهم شنوندگان باشد.
[٢] - كسى كه مىخواهد با خدا بنشيند با اهل تصوف بنشيند.( حديث جعلى و غير معتبر است).
[٣] - جوهرى( كه براى پرواز در آسمان) وسوسه شده بود يك روز به مسجد جامع قديم نيشابور رفت. و از پشت بام خطاب به مردم گفت من براى دنيا دست به كارى بىسابقه زدهام( شايد منظورش كارهاى علمى و ادبى اوست). و اينك مىخواهم براى آخرت دست به عمل بىسابقه ديگرى بزنم. آن گاه دو لنگه درى را به دو طرف خود بست و آنها را با طناب محكم كرد و با صعود به بلندترين نقطه به گمان اين كه مىتواند پرواز كند پريد. چند لحظه بعد به زمين افتاد و جان بداد.