احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٧٣ - قصه مصرى و طلا
[خَضراى دمن]
١٠١٧-
|
«چشم غرّه شد به خَضراى دمن |
عقل گويد بر محَكِّ ماش زن |
|
اشاره است به حديث:
إيّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَن
- كه در ذيل شماره (٢٦٢) مذكور است.
[ص ٢١٢ احاديث مثنوى]
[شاخ جنّت]
١٠١٨-
|
«نى نبى فرمود جُود و مَحْمَده |
شاخ جنّت دان به دنيا آمده |
|
مراد آن حديث است كه در ذيل شماره (٢٩٥) نقل شده است.
[ص ٢١٢ احاديث مثنوى]
[الْجَارُ ثُمَّ الدّار]
١٠١٩-
|
«پس تو هم الْجَارُ ثُمَّ الدّار گو |
گر دلى دارى برو دلدار جو |
|
اقتباسى از اين حديث است:
الْجَارُ قَبْلَ الدَّار وَ الرَّفيقُ قَبْلَ الطَّريق وَ الزَّادُ قَبْلَ الرَّحيل[١].
جامع صغير، ج ١، ص ١٤٣ كنوز الحقائق، ص ٥٥ كه:
الْجَارُ ثُمَّ الدَّارُ
- هم روايت شده است. مجمع الامثال، ص ١٤٥ [ص ٢١٢ احاديث مثنوى]
[قصه مصرى و طلا]
١٠٢٠-
|
«آن يكى درويش ز اطراف ديار |
جانب تبريز آمد وام دار |
|
مأخذ آن حكايتى است كه در كتاب المستجاد من فعلات الاجواد، تأليف ابو على محسن بن على التنوخى، طبع دمشق سنه ١٣٦٥ قمرى، ص ١٧٦- ١٧٧ و در احياء العلوم ج ٣، ص ١٧٣ و در كتاب كيمياى سعادت نقل شده و از مأخذ اخير الذكر در اينجا آورده مىشود:
ابو سعيد خرگوشى روايت كند كه در مصر مردى بود كه درويشان را چيزى فراهم
[١] - انتخاب همسايه قبل از( خريد) خانه؛ رفيق راه قبل از( رفتن به) مسافرت و تدارك سفر قبل از عزيمت در اولويت است.