احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٤٦ - قدر فهم مستمع
مَعْذُورٌ فى اقْوَائه لجَاهليَّته وَ شُغلَ قَلْبُهُ بمَا دُهىَ به عَن تَسْويَة الْقَوَافى[١].
و قطعه ذيل كه هم زمخشرى در ربيع الابرار، باب الخلق و صفاتها به ابو طلق عدىّ بن حنظله تميمى نسبت مىدهد نزديك به مضمون حكايت مثنوى است:
|
اسْتَعينى بقَطْرَةٍ منْ جَمَالٍ |
هىَ خَيْرٌ منْ كُلِّ مَا تَصْنَعينا |
|
|
ذَاكَ ادْنَى للْحُسْن منْ انْ تُحَفَّى |
بخُيُوط الْكَتَّان منْكَ الْجَبينَا[٢] |
|
و خاقانى در بيت ذيل به مضمون اين قصه و ابيات اشاره مىكند:
|
مفريب دل به رنگ جهان كان نه تازگى است |
گلگونهاى چگونه كند زال را جوان |
|
و نسبت قطعه عربى فوق به ثعالبى چنان كه در جامع الشواهد است درست نتواند بود.
[ص ٢٠٤ قصص مثنوى]
[قدر فهم مستمع]
٩٤٤-
|
«زان كه قدر مستمع آمد نبا |
بر قد خواجه بُرَد درزى قبا |
|
اشاره است به حديث:
[١] - چون از شعراى جاهليت است از اين كه تساوى قافيه را رعايت نكرده و اقوا را كه از عيوب قافيه است به كار برده عذرش پذيرفته است.
[٢] - مرا از حسن و جمال طبيعى خود- هر چند اندك باشد- برخوردار ساز كه به همه آرايشهاى ساختگى مىارزد. چنين جمالى واقعيت دارد نه اين كه چهره را با بهترين توريهاى كتانى آرايش دهى.