احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٢٢٩ - آتش و پروانه تمثيل نبى
[كن حذر از سبزه و گل در دمَن]
٣٥٤-
|
«لطف كايد بىدل و جان بر زبان |
همچو سبزه تون بود اى دوستان |
|
مقتبس است از حديث: [١]
ايَّاكُمْ وَ خَضْراءَ الدِّمَن.
كه مستند آن در ذيل شماره (٢٦٢) مذكور افتاد. [٢] [ص ٦٥ احاديث مثنوى]
[ «بر شما من از شما مشفقترم]
٣٥٥-
|
«راست مىفرمود آن بحر كرم |
بر شما من از شما مشفقترم |
|
مقصود روايت ذيل است: [٣]
أَنَا أَوْلَى بالْمُؤْمنينَ منْ أَنْفُسهمْ فَمَنْ توفى من المؤمنين فتَرَكَ دَيْناً فَعَلَيَّ قضاؤه و مَنْ تَرَكَ مَالًا فَلوَرَثَته[١].
بخارى، ج ٢، ص ٢٧، ج ٤، ص ١٠٦، مسلم، ج ٥، ص ٦٢، مسند احمد، ج ٢، ص ٣١٨، ٣٣٥، ٤٥٣ با وجوه مختلف.
انَا اولىَ بكُلِّ مُؤمنٍ من نَفسه[٢].
مسلم، ج ٣، ص ١١، كنوز الحقائق، ص ٣٧ [ص ٦٦ احاديث مثنوى]
[آتش و پروانه تمثيل نبى ٦ است/ عاقلان از بهر جاهل غم خورند]
٣٥٦-
|
«من نشسته در كنار آتشى |
با فروغ و شعله بس ناخوشى |
|
|
همچو پروانه شما آن سو دوان |
هر دو دست من شده پروانه ران |
|
______________________________ [١]
قَامَ رَسُولُ اللَّه ص خَطيباً فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ إيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَن. قيلَ: يَا رَسُولَ اللَّه، وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَن؟ قَالَ: الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ في مَنْبت السَّوْء.
كافى ج ٥ ص ٣٣٢ ح ٤.
رسول خدا ٦ براى سخنرانى ايستاد و فرمود: اى مردم، بپرهيزيد از خَضْرَاءَ الدِّمَن، پرسيدند: خَضْرَاءَ الدِّمَن چيست؟! فرمود: زن زيباروى از خانوادهاى بد.
[٢] و شبيه بدان روايت ذيل است از مجموعه ورام ج ٢ ص ١٧:
قَالَ أَميرُالْمُؤْمنين ٧: نعْمَةُ الْجَاهل كَرَوْضَةٍ عَلَى مَزْبَلَةٍ
(٢).
و اين خبر در مجموعه امثال از شخصى به نام محمد بن محمود كه از علما و ادباى عصر خويش بوده و به زبان تازى شعر نيكو مىسروده است جزء احاديث نبوى مذكور است.
و نسخه خطى اين كتاب كه در روز شنبه ٢٧ رجب سال ٥٧٥ نوشته شده متعلق است به دانشمند محترم آقاى جلال همايى استاد فاضل دانشگاه تهران.
[ص ٤٣ احاديث مثنوى] (١) از گُل روييده در مزبله پرهيز كنيد.
(٢) نعمتى كه از سوى جاهل عطا شود همچون گل روييده در مزبله است.
(ارزش و اصالت ندارد.)
[٣]
عن النَّبيَّ ٦ قَالَ: أَنَا أَوْلَى بالْمُؤْمنينَ منْ أَنْفُسهمْ فَمَنْ تَرَكَ مَالًا فَلوَرَثَته وَ مَنْ تَرَكَ دَيْناً فَعَلَيَّ (١).
وسائلالشيعة ج ١٨ ص ٤٢٤ باب ٣ بخارى، ج ٢، ص ٢٧، ج ٤، ص ١٠٦، مسلم، ج ٥، ص ٦٢، مسند احمد، ج ٢، ص ٣١٨، ٣٣٥، ٤٥٣ با وجوه مختلف.
عَنْ أَبي عَبْد اللَّه ٧ أَنَّ النَّبيَّ ٦ قَالَ: أَنَا أَوْلَى بكُلِّ مُؤْمنٍ منْ نَفْسه وَ عَليٌّ أَوْلَى به منْ بَعْدي فَقيلَ لَهُ مَا مَعْنَى ذَلكَ فَقَالَ قَوْلُ النَّبيِّ ٦ مَنْ تَرَكَ دَيْناً أَوْ ضَيَاعاً فَعَلَيَّ وَ مَنْ تَرَكَ مَالًا فَلوَرَثَته.
كافى ج ١ ص ٤٠٦ امام صادق ٧ مىفرمايد كه رسول خدا ٦ فرمودند: ولايت و سرپرستى من بر مؤمن از ولايت و سرپرستى او بر خودش بيشتر است و بعد از من على نيز چنين است.
از معنى ابن حديث پرسيدند فرمود: اگر مؤمنى مقروض و مديون از دنيا برود پرداخت قرضش به عهده من است اما اگر كسى مالى از او باقى بماند به وارثانش اختصاص مىيابد.
[١] -( پيامبر- ص- فرمود:) من ولىّ مؤمنان هستم بيش از آن كه آنان بر خودشان ولايت داشته باشند، به همين جهت اگر كسى ارثى از او باقى بماند به وارثانش اختصاص مىيابد اما اگر مؤمنى مقروض از دنيا برود پرداخت قرضش به عهده من است.
[٢] - ولايت و سرپرستى من بر مؤمن از ولايت و سرپرستى او بر خودش بيشتر است.