احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٢٦٤ - هنگام خواب قلب او
[آخرين امّت نخستين مىشود]
٤١٢-
|
«آخرُون السَّابقُون باش اى ظريف |
بر شجر سابق بود ميوه طريف |
|
حديث ذيل مقصود است:
[١] اشاره به حديثى است كه در ذيل شماره (٣٦٢) سند آن ذكر شده است.
[ص ٧٦ احاديث مثنوى]
[ساحران گشتند حق جو حق پرست]
٤١٣-
|
«چون كه موسى باز گشت و او بماند |
اهل رأى و مشورت را پيش خواند |
|
مأخذ اين قصه روايتى است كه در قصص الانبياء ثعلبى، ص ١٥٦ و نيز در تفسير ابو الفتوح، ج ٢ ص ٤٤٠ و ٤٣٨ ذكر شده است و ما آن را از روى مأخذ اخير نقل مىكنيم:
مفسران در عدد سَحَره خلاف كردهاند. «مقاتل» گفت هفتاد و دو مرد بودند هفتاد اسرائيلى و دو قبطى. «كلبى» گفت هفتاد مرد بودند. بيرون از دو رئيس كه ايشان را دو مرد استاد جلد زيرك بودند و كبير بودند. در دهى مسكن داشتند كه آن را نينوا گفتند.
چون مرد فرعون آمد و ايشان را خواند ايشان بيامدند. «عطا» گفت ايشان برخاستند و به سر گور پدر خود شدند و آواز دادند و گفتند يا ابانا اى پدر ما، فرعون مَلك قبط كس فرستاده است. ما را مىخواند و مىگويد مردى آمده است عصايى دارد كه هيچ سنگى و آهنى و چوبى رها نمىكند الّا كه فرو مىبرد. پيش او رويم يا نرويم؟ از آن گورها آواز آمد كه برويد و جهد كنيد تا او را خفته يابيد. آن گه عصاى او را بدزديد اگر ساحر است عصا به دست شما افتد و او از كار بماند. كه ساحر خفته سحر نتواند كردن. و اگر او خفته عصا با شما قتال كند او ساحر نيست. پيش او مرويد كه او غالب آيد شما را. ايشان متنّكر [ناشناس] بيامدند. و حيلت كردند تا موسى را خفته يافتند. و عصا در پيش او به زمين فرو برده غنيمت شناختند. آمدند تا عصا برگيرند. عصا اژدها شد و رو به ايشان نهاد.
ايشان بگريختند و فرعون را گفتند اين مرد جادو نيست. و اين قصه بگفتند و برفتند و اختيار مقابله موسى نكردند.
[ص ٩٥ قصص مثنوى]
[هنگام خواب قلب او ٦ بيدار مى باشد]
٤١٤-
|
«گفت پيغمبر كه خسبد چشم من |
ليك كى خسبد دلم اندر وَسَن |
|
______________________________ [١] حديث ذيل مقصود است:
نَحنُ الآخرُونَ السَّابقُونَ يَومَ القيَامَة بَيدَ انَّهُم اوتُوا الكتَابَ من قَبلنَا وَ اوتينَاهُ من بَعدهم وَ هذَا يَومُهُمُ الَّذي فُرضَ عَلَيهم فَاختَلَفُوا فيه فَهَدَانَا اللَّهُ لَهُ فَهُم لَنَا فيه تَبَع فَاليَهُودُ غَداً وَ النَّصَارى بَعدَ غَدٍ. (١)
كشف الغمة ج ١ ص ١١ تا كلمه من بَعدهم و بخارى، ج ١، ص ٣٦ و ص ١٠٣ و ج ٤، ص ٩٥، ١٢١، مسلم، ج ٣، ص ٧- ٨ مسند احمد، ج ١، ص ٢٨٢، ٢٩٦، ج ٢، ص ٢٤٣، ٢٤٩، ٢٧٣.
[ص ٦٧ احاديث مثنوى] (١) روز قيامت ما كه آخرين امت هستيم، اولين امت مىشويم. گر چه امتهاى ديگرى (مانند يهود و مسيحيت و ...) در كتاب و وحى بر ما مقدم بودند و ما بعد از آنان صاحب كتاب و وحى شديم. علتش اين است كه هر چند عقيده به اين روز (قيامت) بر آنان واجب شده بود اما آنان نپذيرفتند و اختلاف كردند. ولى خداوند ما را به چنين عقيدهاى هدايت كرد. بنا بر اين ديگران تابع ما شدند. امت يهود پس از ما هستند و امت عيسى پس از يهود.
[نيز مراجعه شود به رديف ٥٧٣]