احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٢٢٠ - پاره پيهى اى عجب بيند جهان!
خطى متعلق به كتاب خانه ملى ملك، مكتوب در ٢٢ جمادى الآخره، سنه ٦٠٠ [ص ٧٢ قصص مثنوى]
[پاره پيهى اى عجب بيند جهان!]
٣٤١-
|
«از دو پاره پيه اين نور روان |
موج نورش مىزند بر آسمان |
|
مستفاد است از گفته مولاى متقيان على- ٧-: [١]
اعجَبُوا لهذَا الانسَان يَنظُرُ بشَحمٍ وَ يَتَكَلَّمُ بلَحمٍ وَ يَسمَعُ بعَظمٍ وَ يَتَنَفَّسُ من خَرمٍ[١].
شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٢٤٤ و در ربيع الابرار، باب ذكر اللّه و الدّعاء بدين صورت به ابن سمّاك نسبت داده شده است:
تَبَارَكَ مَن خَلَقَكَ فَجَعَلَكَ تَنظُرُ بشَحمٍ وَ تَسمَعُ بعَظمٍ وَ تَنطقُ بلَحمٍ[٢].
[ص ٦٣ احاديث مثنوى]
______________________________ [١] نهج البلاغه، ص ٤٧٠ ح ٨، شرح نهج البلاغه، ج ١٨، ص ١٠٣ ح ٨ غرر الحكم ص ٨٣ ح ١٣٢٠
[١] - شگفتا به اين انسان! با تكهاى پيه مىبيند، با تكهاى گوشت تكلم مىكند، با استخوانى مىشنود و از سوراخى نفس مىكشد!
[٢] - مبارك است آن خدايى كه تو را خلق كرد و به گونهاى آفريد كه با تكهاى پيه مىبينى و با تكهاى استخوان مىشنوى و با تكهاى گوشت سخن مىگويى!