احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٦٧ - غفلت از آغاز خود، آرد غرور/ از اياز آموز حفظ حد خويش/ قصه عبد العزيز و گريهاش
مَا كَانَ منْكَ وَ ان اسْتَقْبَلْتَنى بملْىء السَّمَاء وَ الارْض خَطَايَا وَ ذُنُوباً اسْتَقْبَلْتُكَ بملْئهنَّ من الْمغْفَرَة وَ اغْفرُ لَكَ وَ لَا ابَالى[١].
قَالَ اللَّهُ تَعَالَى مَنْ عَلمَ انّى ذُو قُدْرَةٍ عَلَى مَغْفرَة الذُّنُوب غَفَرْتُ لَهُ وَ لَا ابَالى مَا لَمْ يُشْركُ بى شَيْئاً[٢].
جامع صغير، ج ٢، ص ٨٢ [ص ١٦٤ احاديث مثنوى]
[گشت پيهى عضو عالَم بين ما!]
٨٠١-
|
«گوشت پاره آلت گوياى او |
پيه پاره منظر بيناى او |
|
|
مَسْمَع او از دو پاره استخوان |
مَدْرَكش دو قطره خون يعنى جَنان |
|
به ذيل شماره (٣٤١) رجوع كنيد.
[ص ١٦٥ احاديث مثنوى]
[غفلت از آغاز خود، آرد غرور/ از اياز آموز حفظ حدّ خويش/ قصّه عبد العزيز و گريهاش]
٨٠٢-
|
«آن اياز از زيركى انگيخته |
پوستين و چارقش آويخته |
|
مأخذ آن حكايت ذيل است:
شيخ ما گفت: وقتى جولاههاى به وزارت رسيده بود. هر روز بامداد برخاستى و كليد
[١] - خداوند متعال خطاب به آدمى مىفرمايد: هر گاه مرا بپرستى و به من اميدوار باشى و برايم شريك قائل نشوى، هر چه باشى، تو را مىآمرزم. و اگر به اندازه آسمان و زمين خطا و گناه داشته باشى، همين كه به من روى آورى، با آمرزشى معادل آن از تو استقبال مىكنم. و بخشيدن تو براى من امرى كاملًا عادى است.
[٢] - خداوند متعال مىفرمايد: كسى كه بداند من در آمرزش گناهان آدمى توانايم- تا زمانى كه مشرك نشده است- او را مىآمرزم. و اين براى من امرى عادى و بى بىاهميت است.