احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ١٣٥ - ديدن اخوان، نبى
[گفت احمد ٦ رو اعاده كن نماز]
٢٢٦-
|
«گفت پيغمبر به اعرابىِّ ما |
صَلِّ انَّك لَمْ تُصَلِّ يَا فَتى |
|
اشاره است به خبر ذيل: [١]
عَنْ ابى هُرَيْرَةَ انَّ رَسُولَ اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ دَخَلَ الْمَسْجدَ فَدَخَلَ رَجُلٌ فَصَلَّى ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَى رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ فَرَد رَسُولُ اللَّه السَّلَامَ ثُمَّ قَالَ ارْجعْ فَصَلِّ فَانَّكَ لَمْ تُصَلِّ فَرَجعَ الرَّجُلُ فَصَلَّى كَما كَانَ صَلَّى ثُمَّ جَاءَ الَى النَّبىِّ فَسَلَّمَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ عَلَيْه فَقَالَ رَسُولُ اللَّه وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ ثُمَّ قَالَ ارْجعْ فَصَلِّ فَانَّكَ لَم تُصَلِّ حَتَّى فَعَلَ ذلكَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ[١].
بخارى، ج ١، ص ٩١ مسلم، ج ٢، ص ١١، ٩٤ و ج ٤، ص ٥٩ و با تفصيل بيشتر مسند احمد، ج ٤، ص ٣٤٠. [ص ٣٣ احاديث مثنوى]
[ديدن اخوان، نبى ٦ را آرزوست]
٢٢٧-
|
«گفت پيغمبر كه هست از امّتم |
كاو بود هم گوهر و هم همّتم |
|
|
مر مرا زان نور بيند جانشان |
كه من ايشان را همىبينم از آن |
|
ظاهراً اشاره به حديث ذيل است [٢]:
وَددْتُ انَّا قَدْ رَأَيْنَا اخْوَانَنَا فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّه أَ لَسْنَا باخْوَانكَ قَالَ بَلْ انْتُمْ اصْحَابى وَ اخْوَانىَ الَّذينَ لَمْ يَأْتُوا بَعْدُ وَ انَا فَرَطُهُمْ عَلَى الْحَوْض فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّه كَيْفَ تَعْرفُ مَنْ لَمْ يَأْت منْ امَّتكَ بَعْدُ قَالَ أَ رَأْيتَ لَوْ انَّ رَجُلًا كَانَ لَهُ خَيْلٌ غُرٌّ مُحَجَّلَةٌ بَيْنَ ظَهْرَانَىْ خَيْل بُهْم دُهْم أَ لَمْ يَكُنْ يَعْرفُهَا قَالُوا بَلَى قَالَ فَانَّهُمْ يَأْتُونَ يَوْمَ الْقيَامَة غُرّا مُحَجَّلينَ منْ اثَر الْوُضُوء[٢].
مسند احمد، ج ٢، ص ٣٠٠، ٤٠٨.
______________________________ [١]
كُنَّا مَعَ رَسُول اللَّه ٦ إذْ دَخَلَ الْمَسْجدَ رَجُلٌ فَقَامَ (فَصَلَّى) نَاحيَةً وَ رَسُولُ اللَّه ٦ يَرْمُقُهُ وَ لَا يَشْعُرُ ثُمَّ انْصَرَفَ فَأَتَى رَسُولَ اللَّه ٦ فَسَلَّمَ عَلَيْه فَرَدَّ عَلَيْه السَّلَامَ وَ قَالَ لَهُ ارْجعْ وَ صَلِّ فَإنَّكَ لَمْ تُصَلِّ حَتَّى فَعَلَ ثَلَاثاً فَقَالَ الرَّجُلُ وَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكتَابَ لَقَدْ جَهَدْتُ وَ حَرَصْتُ فَعَلِّمْني وَ آذنِّي فَقَالَ إذَا أَرَدْتَ الصَّلَاةَ فَأَحْسن الْوُضُوءَ ثُمَّ قُمْ فَاسْتَقْبل الْقبْلَةَ ثُمَّ كَبِّرْ ثُمَّ اقْرَأْ ثُمَّ ارْكَعْ حَتَّى تَطْمَئنَّ رَاكعاً ثُمَّ ارْفَعْ حَتَّى تَعْدلَ قَائماً ثُمَّ اسْجُدْ حَتَّى تَطْمَئنَّ سَاجداً ثُمَّ ارْفَعْ حَتَّى تَطْمَئنَّ قَاعداً ثُمَّ اسْجُدْ حَتَّى تَطْمَئنَّ سَاجداً فَإذَا صَنَعْتَ ذَلكَ فَقَدْ قَضَيْتَ صَلَاتَكَ وَ مَا نَقَصْتَ منْ ذَلكَ فَإنَّمَا تَنْقُصُهُ منْ صَلَاتكَ.
(يكى از اصحاب مىگويد: ما همراه پيامبر ٦ در مسجد نشسته بوديم مردى وارد شد و در گوشهاى مشغول نماز شد، پيامبر ٦ او را زير نظر داشت بدون آنكه متوجه شود، پس از نماز نزد پيامبر آمد و سلام كرد، پيامبر ٦ جواب سلامش را داد و فرمود: برگرد و نماز بگذار كه نماز بجاى نياوردى، تا سه بار اين تكرار شد. پس آن مرد گفت اى پيامبر، قسم به آنكه قرآن بر تو نازل كرد، من خيلى كوشش كردم (تا خوب نماز بخوانم) پس مرا بياموز و آگاهم ساز، پيامبر ٦ فرمودند: «هرگاه خواستى نماز بجاى آورى خوب وضو بگير، پس رو به قبله بايست آنگاه تكبير بگو قرائت (حمد و سوره) كن سپس به ركوع برو تا در آن حال آرامش يابى بعد كاملا بايست سپس به سجده برو تا در آن حال آرامش يابى بعد كاملا بنشين سپس دوباره مانند قبل به سجده برو پس اگر چنين كردى نمازت را كامل بجاى آوردهاى و از آن چيزى نكاستهاى».) عوالي اللآلي ج ١ ص ١١٦ الفصل السابع و مستدرك الوسائل ج ٤ ص ٩٠ باب كيفيتها و جملة من أحكامها.
[٢]
قَالَ رَسُولُ اللَّه ٦: يَا لَيْتَني قَدْ لَقيتُ إخْوَاني فَقيلَ يَا رَسُولَ اللَّه أَ وَ لَسْنَا إخْوَانُكَ آمَنَّا بكَ وَ هَاجَرْنَا مَعَكَ وَ اتَّبَعْنَاكَ وَ نَصَرْنَاكَ قَالَ: بَلَى وَ لَكنْ إخْوَاني الَّذينَ يَأْتُونَ منْ بَعْدكُمْ يُؤْمنُونَ بي كَإيمَانكُمْ وَ يُحبّوني كَحُبّكُمْ وَ يَنْصُرُوني كَنُصْرَتكُمْ وَ يُصَدّقُوني كَتَصْديقكُمْ يَا لَيْتَني قَدْ لَقيتُ إخْوَاني.
(پيامبر اكرم ٦ فرمودند: اى كاش برادرانم را ملاقات مىكردم، گفته شد: اى پيامبر خدا، مگر ما برادران شما نيستيم؟! به تو ايمان آورديم با تو هجرت كرديم از تو پيروى نموديم و ياريت كرديم.
پيامبر اكرم ٦ فرمودند: چرا، ولى برادرانم را مىگويم كه پس از شما مىآيند مانند شما به من ايمان مىآورند مانند شما دوستم مىدارند مانند شما ياريم مىكنند مانند شما تصديقم مىكنند اى كاش ملاقاتشان مىكردم.) بحارالأنوار ج ٢٢ ص ٤٥١ باب ١٤- فضائل أمته ٦.
[١] - از ابو هريره نقل شده كه رسول خدا٦ داخل مسجد شد. سپس مردى وارد شد و نماز خواند. آن گاه به نزد پيامبر آمد و سلام كرد. پيامبر جواب سلام دادند و گفتند برگرد و نماز بخوان كه آنچه به جا آوردى نماز نبود. مرد برگشت و همچون بار اول نماز گزارد. سپس به حضور پيامبر آمد و سلام كرد. پيامبر جواب سلام دادند و گفتند باز گرد و نمازت را بخوان كه هنوز نماز به جاى نياوردهاى. و اين ماجرا سه بار تكرار شد.
[٢] -( پيامبر- ص- فرمود:) دوست داشتم برادران خود را مىديدم.( اصحاب با شگفتى) پرسيدند مگر ما برادران تو نيستيم؟ فرمود شما اصحاب منيد.
برادران من كسانى هستند كه هنوز نيامدهاند. من در روز قيامت در كنار حوض( كوثر) بين آنها خواهم بود. پرسيدند اى رسول خدا كسانى از امّت را كه نيامدهاند چگونه خواهى شناخت؟ فرمود: اگر كسى يك اسب پيشانى و دست و پاى سفيد داشته باشد و در جمع اسبانى سياه و تيره رنگ قرارش دهد آيا آن را از بقيه تشخيص نمىدهد؟ گفتند آرى. فرمود: روز قيامت آنان( برادران من) نيز با چهرههاى نورانى، ظاهر مىگردند( و بدين ترتيب از بقيه تشخيص داده مىشوند).