احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٧٩ - گفته چون تيرى است جسته از كمان
[اشك شويد هر عتاب و هر گناه]
١٢٩-
|
«زان كه آدم زان عتاب از اشك رَست |
اشك تَر باشد دَم توبه پرست |
|
مطابق روايات اسلامى آدم وقتى از بهشت به زمين فرو آمد مدت دويست سال بر گناه گذشته گريه كرد. و «چندان بگريست كه دريا پر گشت. و در خبر است كه از گريستن او آب از چشم او چندان گرد آمدى كه وحوش و طيور بيامدندنى و بخوردندى.» قصص الانبياء، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص ٢٩، قصص الانبياء، ثعلبى، چاپ مصر، ص ٢٩ [ص ٦٥٦ شرح مثنوى]
[روزى پاكت دهد نور و كمال]
١٣٠-
|
«لقمهاى كاو نور افزود و كمال |
آن بود آورده از كسب حلال |
|
ممكن است اين سخن تفصيل و بسط اين روايت باشد: «سهل بن عبد اللّه را پرسيدند از حلال، گفت آن كه در خداى عاصى نشود بدو. و سهل گويد حلال صافى آن بُوَد كه اندر وى خداى را فراموش نكند.» ترجمه رساله قشيريه، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص ١٧٠ [ص ٦٦٢ شرح مثنوى]
[متّقى مشتاق مرگ و رفتن است]
١٣١-
|
«زايد از لقمه حلال اندر دهان |
ميل خدمت، عزم رفتن آن جهان |
|
نزديك است به مضمون اين سخن: «نصر آبادى گويد هر كه با تقوى ملازمت كند آرزومند گردد به مفارقت دنيا.» ترجمه رساله قشيريه انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص ١٦١ [ص ٦٦٢ شرح مثنوى]
[گفته چون تيرى است جَسته از كمان]
١٣٢-
|
«نكتهاى كان جَست ناگه از زبان |
همچو تيرى دان كه آن جَست از كمان |
|
... اصل اين تمثيل كه در مثنوى مىخوانيم در مرزبان نامه مذكور است: «سخن كه از دهان بيرون رفت و تير كه از قبضه كمان گذر يافت و مرغ كه از دام پريد اعادت آن صورت