احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٣ - «گر يكى گامى نهم سوزد مرا»
[پاسخ سر بسته دادى گه رسول]
٨٨-
|
«مشورت كردى پيمبر بسته سَر |
گفته ايشانش جواب و بىخبر |
|
|
در مثالى بسته گفتى راى را |
تا نداند خصم از سَر پاى را |
|
|
او جواب خويش بگرفتى ازو |
وز سؤالش مىنبُردى غير بو |
|
مأخذ اين مطلب را در كيفيّت مشورت حضرت رسول ٦ به دست نياوردم ولى رواياتى موجود است كه مؤيد آن تواند بود، مانند:
كَانَ إذَا أَرَادَ غَزْوَةً وَرَّى بغَيرهَا[١]. [١]
جامع صغير، چاپ مصر، ج ٢، ص ١٠١، كنوز الحقائق، چاپ هند، ص ٩٧
وَ قَالَ النَّبىُّ ( ٦) للرَّجُل الَّذي سَأَلَهُ ممَّنْ انْتَ قَالَ منْ مَاءٍ[٢].
محاضرات راغب، چاپ مصر، ج ١ ص ٧٤ و از اين قبيل است احاديثى كه در باره جواز معاريض يعنى سخنان دو پهلو وارد شده است. رجوع شود به نهايه ابن اثير، چاپ مصر، ج ٣، در ذيل: عرض.
[ص ٤٠٥ شرح مثنوى]
[ «گر يكى گامى نهم سوزد مرا»]
٨٩-
|
«عقل چون جبريل گويد احمدا |
گر يكى گامى نهم سوزد مرا |
|
|
تو مرا بگذار زاين پس، پيش ران |
حدّ من اين بود اى سلطان جان |
|
مستند آن در ذيل اين بيت [رديف ٧١٨]
|
چون گذشت احمد ز سدره و مرصدش |
و از مقام جبرئيل و از حدش |
|
مذكور خواهد گرديد.
[ص ١٢ احاديث مثنوى]
______________________________ [١]
قَالَ عَليٌّ ٧ و إن رسول الله ٦ كَانَ كُلّمَا أَرَادَ غَزْوَةً وَرَّى بغَيرهَا إلَّا غَزاةَ تَبُوك (١).
بحارالأنوار ج ٢١ ص ٢٤٠ باب ٢٩- غزوة تبوك و قصة العقبة (١) حضرت على ٧ مىفرمايد: هر گاه پيامبر ٦ غزوهاى را تدارك مىديد تا زمان اجرا همچنان محرمانه عمل مىكرد و به گونهاى ديگر جلوه مىداد جز در جنگ تبوك ....
[١] - هر گاه پيامبر( ٦) غزوهاى را تدارك مىديد تا زمان اجرا همچنان محرمانه عمل مىشد.
[٢] - پيامبر٦ به مردى كه از آن حضرت پرسيده بود از چه كسى نسب و پيوند دارى فرمود از آب!