احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٣٨٦ - آبگيرى بود و سه ماهى در آن
مناسب است با الفاظ و مضمون حديثى كه در ذيل شماره (٣١٦) مذكور افتاد.
[ص ١٢٥ احاديث مثنوى]
[آدمى را حكم بر ظاهر بُوَد]
٦٣٧-
|
«قاضيانى كه به ظاهر مىتنند |
حُكم بر اشكال ظاهر مىكنند |
|
|
چون شهادت گفت و ايمانش نمود |
حُكم او مؤمن كنند اين قوم زود |
|
حكم شرعى و موافق است با مضمون خبر:
نَحنُ نَحكُمُ بالظَّاهر وَ اللَّهُ يَتَوَلَّى السَّرَائرَ[١].
احياء العلوم، ج ٤، ص ١٥١ و بعضى نيز آن را حديث نمىشمارند (رجوع كنيد به فيه ما فيه، انتشارات دانشگاه تهران، ص ٣٠٣).
و در روايت ديگر آمده است:
إنِّى لَم أُؤمَر ان أُنَقَّبَ عَلى قُلُوب النَّاس[٢].
نهايه ابن اثير، ج ٤، ص ١٦٨، جامع صغير، ج ١، ص ١٠٤ [ص ١٢٥ احاديث مثنوى]
[آبگيرى بود و سه ماهى در آن]
٦٣٨-
|
«قصه آن آبگير است اى عنود |
كه در او سه ماهى اشگرف بود |
|
مأخذ آن حكايتى است مذكور در كليله و دمنه، باب الاسد و الثّور (ص ٨٤) به طريق ذيل:
آوردهاند كه در آبگيرى از راه دور و از گذريان و تعرض ايشان مصون سه ماهى بودند. دو حازم و يكى عاجز. از قضا روزى دو صياد بر آن گذشتند. با يكديگر ميعاد نهادند كه دام بياورند و هر سه را بگيرند. ماهيان اين سخن بشنودند. آن كه حزمى داشت و بارها دستبرد زمانه جافى و شوخ چشمى سپهر غدار ديده بود و بر بساط خرد و تجربت ثابت قدم شده، سبك روى به كار آورد. و از آن جانب كه آب آمدى برفور بيرون
[١] - ما حكم به ظاهر مىكنيم. و حكم و ولايت بر باطن مخصوص پروردگار است.
[٢] - من مأمور نشدهام كه در باطن مردم تجسس كنم.