احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٥٤ - هست مال و همسران تا پاى گور
[اين جهان جادوگر است و پر فريب]
٧٦٩-
|
«اين جهان جا دوست ما آن تاجريم |
كه از او مهتاب پيموده خريم |
|
مقتبس است از حديثى كه در ذيل شماره (٦٨٥) ذكر شده است.
[ص ١٥٨ احاديث مثنوى]
[شد قرين دايم انسان «عمل»]
٧٧٠-
|
«در زمانه مر تو را سه همرهند |
زان يكى وافى و آن دو غدرمند |
|
|
آن يكى ياران و ديگر رخت و مال |
و آن سوم وافى است و آن حُسنُ الفعال |
|
مستفاد است از اين خبر:
يَتْبَعُ الْمَيِّتَ ثَلَاثَةٌ فَيَرْجعُ اثْنَان وَ يَبْقى وَاحدٌ يَتْبَعُهُ أَهْلُهُ وَ مَالُهُ وَ عَمَلُهُ فَيَرْجعُ أَهْلُهُ وَ مَالُهُ وَ يَبْقَى عَمَلُهُ[١].
مسلم، ج ٨، ص ٢١١- ٢١٢ و با مختصر اختلاف- بخارى، ج ٤، ص ٨٥ نيز حلية الاولياء، ج ٧، ص ٣١٠، ج ١٠، ص ٤، احياء العلوم، ج ٢، ص ١٤٣، ربيع الابرار، باب العمل و الكد، مستدرك حاكم، ج ١، ص ٧٤. [ص ١٥٩ احاديث مثنوى]
[هست مال و همسران تا پاى گور]
٧٧١-
|
«مال نايد با تو بيرون از قصور |
يار آيد ليك آيد تا به گور |
|
|
چون تو را روز اجل آيد به پيش |
يار گويد از زبان حال خويش |
|
|
تا بدين جا بيش همره نيستم |
بر سر گورت زمانى بيستم |
|
|
فعل تو وافى است زو كن ملتحَد |
كاندر آيد با تو در قعر لَحَد |
|
[١] - مراجعه شود به صفحات ٤٤٩ و ٤٥٣ شماره-.