احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٢٦١ - زاد موسى نقش دشمن شد بر آب
[دور شو از وسوسه هاروتيان]
٤٠٨-
|
«چون حديث امتحان رويى نمود |
يادم آمد قصه هاروت زود |
|
مأخذ آن رواياتى است كه مفسرين در ذيل آيه شريفه: وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ[١].
(سورة البقره، آيه ١٠٢) نقل كردهاند و آن حكايت مشهور است. رجوع كنيد به: تفسير طبرى: ج ١، ص ٣٤٦- ٣٤٣ و تفسير ابو الفتوح، ج ٧، ص ١٧١- ١٧٠ و قصص الانبياء ثعلبى، ص ٤٥- ٤٢.
[ص ٩٠ قصص مثنوى]
[كوه را بز پرتگاه و مهلكه است]
٤٠٩-
|
«آن بُز كوهى بران كوه بلند |
بردَوَد از بهر خوردى بىگزند |
|
اين تمثيل ظاهراً تفصيل اين بيت عطار است در اسرار نامه:
|
چو بز تا چند خواهى از كمر جست |
كه خواهى كام و ناكام اين كمر بست |
|
[ص ٩٢ قصص مثنوى]
[زاد موسى نقش دشمن شد بر آب]
٤١٠-
|
«جهد فرعونى چو بىتوفيق بود |
هر چه او مىدوخت آن تفتيق بود |
|
|
از منجّم بود در حُكمش هزار |
وز معبّر نيز و ساحر بىشمار |
|
|
مَقدَم موسى نمودندش به خواب |
كه كند فرعون و مُلكش را خراب |
|
مأخذ اين قصه كه مشتمل است بر داستان ولادت موسى تفصيلى است كه در تفسير ابو الفتوح، ج ١، ص ١١٤ نقل شده است: و به يك روايت آن است كه كسها كه علم كتب اوايل شناختند فرعون را گفتند ما در كتابها چنين مىيابيم كه اين كودك كه ملك تو بر دست او تباه شود، از پشت عمران باشد. و عمران مؤمن بود و ايمان پنهان مىداشتى و از جمله خواص فرعون بود. و فرعون او را گفت نخواهم كه هيچ يك ساعت از پيش من
[١] - و از آنچه شياطين در ملك سليمان( به افسون و جادوگرى) مىخواندند پيروى كردند.