احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٦٩٧ - «چ»
(جان كمال است و نداى او كمال) (٩٣) (جاهل ار با تو نمايد همدلى) (٥٤٩) (جدّ را بايد كه جان بنده بوَد) (٤٥٧) (جذب سمع است ار كسى را خوش لبى است) (٥٥٢) (جز به نادر در تن زن رستمى) (٥٥٥) (جز عماد الملك نامى از خواص) (٤٠٢) (جز كه لا أحصى نگويد او ز جان) (٤١٩) (جز مگر بندهى خدايا جذب حق) (٤٥٧) (جزء از كل قطع شد بىكار شد) (٢٩١) (جزءها را رويها سوى كل است) (٣٤) (جُست او را تاش چون بنده بوَد) (٧٠) (جَست عيسى تا رهد از دشمنان) (١١٧) (جسم جسمانه تواند ديدنت) (٨٣) (جمعه شرط است و جماعت در نماز) (٥٢٨) (جمع كن خود را جماعت رحمت است) (٤١١) (جمع گردد بر وى آن جمله بَزَه) (٤٦٩) (جمله دنيا را پر پشّه بها) (٥٥٢) (جمله عالم زان غيور آمد كه حق) (٨٢) (جمله عالم زين سبب گم راه شد) (١٧) (جمله گفتند اى حكيم با خبر) (٤٢) (جنبش و آمد شد ما و اكتساب) (٤٧٧) (جنگ ما و صلح ما در نور عين) (٥٢٠) (جنگها بين كان اصول صلحهاست) (٥٢١) (جوحى هر سالى ز درويشى به فن) (٥٩٥) (جوع خود سلطان داروهاست هين) (٤٨٦) (جوع رزق جان خاصان خداست) (٤٨٧) (جوى شير و جوى شهد جاودان) (٤٦٣) (جوهر است انسان و چرخ او را عَرَض) (٥٠٦) (جهد پيغمبر به فتح مكّه هم) (١٥٠) (جهد فرعونى چو بىتوفيق بود) (٢٦١) (٥٥٢) (جيفةُاللّيل است و بطّالُ النّهار) (٥٥٧)
«چ»
(چار وصف است اين بشر را دل فشار) (٤٢٥) (چار هندو در يكى مسجد شدند) (٢٣١) (چاه مظلم گشت ظلم ظالمان) (٦١) (چاهها كنده براى ديگران) (٥٨٦) (چرخ پانصد ساله راه اى مستعين) (٣٥٢) (چرخ گردان را قضا گم ره كند) (٤٨٨) (چشم احمد بر ابو بكرى زده) (١١٤) (چشم او من باشم و دست و دلش) (٣٤٤) (چشم او ينظر بنور اللّه شده) (١٩٠) (چشم را اى چارهجو در لا مكان) (١٧٦) (چشم بسته مىشود وقت قضا) (٢٥٥) (چشم دل از مو و علّت پاك آر) (٧٠) (چشم غرّه شد به خضراى دمن) (٥٧٣) (چشم مهتر چون به آخر بود جفت) (٥٨٠) (چشمه رحمت برايشان شد حرام) (٥٦٠) (چنگ لو كم چون جنين اندر رحم) (٣١٨) (چون أبيت عند ربّى فاش شد) (١٤٤) (چون بدزدد دست شد جفّ القلم) (٤٩٢) (چون برآمد نور ظلمت نيست شد) (٣٤٠) (چون برآورد از ميان جان خروش) (٧) (چون برنجد بىنوا مانند خلق) (٤٧٦) (چون برون شد اين خيالات از ميان) (٥٤٩)