احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٦٢ - مهمان نوازى باديه نشينان
[اصحاب جنّت]
٩٨٦-
|
«بيشتر اصحاب جنّت ابلهند |
تا ز شرّ فيلسوفى مىرهند |
|
از مضمون روايت مذكور در ذيل شماره (٥٣٩) مستفاد است.
[ص ٢٠٦ احاديث مثنوى]
[قصه حلوا و سه رفيق]
٩٨٧-
|
«آن جهود و مؤمن و ترسا مگر |
همرهى كردند با هم در سفر |
|
مأخذ آن حكايت ذيل است:
جهودى و ترسايى و مسلمانى در راه زر يافتند. حلوا ساختند. گفتند بىگاه است فردا بخوريم و اين اندك است. آن كس خورد كه خواب نيكو ديده باشد. غرض تا آن مسلمان را ندهند. مسلمان نيمه شب برخاست، خواب كجا عاشق محروم و خواب؟ برخاست، جمله حلوا بخورد. عيسوى گفت عيسى فرو آمد ما را بركشيد. جهود گفت موسى در تماشاى بهشت برد مرا در آن عجايب. تو در آسمان چهارم بودى عجايب آن چه باشد در مقابله عجايب بهشت. مسلمان گفت محمد آمد گفت اى بىچاره آن يكى را عيسى برد به آسمان چهارم و آن دگر را موسى به بهشت برد، تو محروم و بىچارهاى بارى برخيز حلوا بخور. آنگه برخاستم حلوا را بخوردم. گفتند و اللّه، خواب آنها بود كه تو ديدى، آن ما همه خيال بود و باطل. مقالات شمس، نسخه فاتح، ورق ١٠٧ [ص ٢١٠ قصص مثنوى]
[مهمان نوازى باديه نشينان]
٩٨٨-
|
«الكياسه وَ الادَب لَاهَل الْمَدَر |
الضّيافَه وَ القرَى لَاهَل الْوَبرَ |
|
|
الضّيافَه للْغَريب وَ القرى |
اوْدَعَ الرَّحمنُ فى اهْل القُرى |
|
مأخوذ است از روايت:
الضيَافَةُ عَلَى أَهْل الْوَبَر وَ لَيْسَتْ عَلَى أَهْل الْمَدَر[١].
جامع صغير، ج ٢، ص ٥٢، كنوز الحقائق، ص ٧٨ و مؤلف اللؤلؤ المرصوع (ص ٤٨) گويد: لَا اصْلَ لَه.
[ص ٢٠٦ احاديث مثنوى]
[١] - در ضيافت و مهمان نوازى باديه نشينان زبانزد هستند نه شهر نشينان.
( گفته شده كه اين روايت اصالت ندارد).