احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٧٨ - آدمى را لالى از كرى بود
ابن تيميّه، طبع رياض، ج ١١، ص ٤٥، استاد نيكلسن «طالب جرى» را كنايه از مريد و «مطلوب» را عبارت از مرشد دانسته و بر شيوه محققّان گفته است كه مأخذ اين حديث را به دست نياوردم. بر اين فرض بايد اشاره باشد به حديث:
لَا تُمار أَخَاكَ وَ لَا تُمازحْهُ.
(با دوست خود ستيزه مجوى و مزاح مكن.) [١] جامع صغير، طبع مصر، ج ٢، ص ٢٠١. ولى چون «هيچ مطلوبى» مفيد استغراق و تعدّد است و مريد فقط يك مرشد و مطلوب مىتواند داشته باشد توجيه اوّل به نظر نگارنده قوىتر است.
[ص ٦٤٧ شرح مثنوى]
[ «مدّتى مىبايدش (مريد) لب دوختن»]
١٢٧-
|
«مدّتى مىبايدش لب دوختن |
از سخن تا او سخن آموختن |
|
از آداب طريقت يكى آن است كه مريد در حضور شيخ خاموش نشيند و آماده شنيدن سخن پير باشد. «بايد كه پيوسته منتظر و مترصّد بود كه بر لفظ شيخ چه مىرود و زبان او را واسطه كلام حق داند. و يقين شناسد كه او به خدا گويا هست نه به هوا ... پس بايد كه دايم مترصّد و حاضر بود تا از فوايد و عوايد كلام شيخ محروم و بىنصيب نماند.» مصباح الهدايه، تهران، ص ٢٢٢. [ص ٦٥٤ شرح مثنوى]
[آدمى را لالى از كرّى بُوَد]
١٢٨-
|
«كَرِّ اصلى كش نبود آغاز، گوش |
لال باشد كَى كُند در نطق جوش |
|
|
ز اين كه اوّل سمع بايد نطق را |
سوى منطق از ره سمع اندر آ |
|
اين مضمون مناسب است با آنچه در قابوس نامه مىخوانيم: «و تا توانى از سخن شنيدن نفور مشو كه مردم از سخن شنيدن سخن گوى شوند. دليل بر آن كه اگر كودكى را كه از مادر جدا شود در زير زمين برند و شير همىدهند و همان جاى همىپرورند، مادر و دايه با وى سخن نگويند و ننوازند و سخن كس نشنود چون بزرگ شود لال بود. و هيچ سخن نداند گفتن تا به روزگار كه همىبشنود و بياموزد. دليل بر آن كه هر كرى كه مادر زاد بُوَد، لال بُوَد و از اين سبب است كه همه لالان كر باشند.» قابوس نامه، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص ٤٩، نيز نهاية الاقدام، ص ٣٢٤ [ص ٦٥٥ شرح مثنوى]
______________________________ [١] عوالى اللآلى ج ١ ص ١٩٠