احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٣٥ - نابينا و بيت مصطفى
[مومنان نفس واحده هستند]
٩١٧-
|
«گر دو عالم پر شود سرمست يار |
جمله يك باشند و آن يك نيست خوار |
|
مستفاد است از حديثى كه در ذيل شماره (٢٦٠) مذكور افتاد.
[نابينا و بيت مصطفى]
٩١٨-
|
«اندر آمد پيش پيغمبر ضرير |
كاى نوا بخش تنور هر خمير |
|
مأخذ آن روايت ذليل است:
عَنْ نَبْهَانٍ مَوْلَى امِّ سَلَمَةَ رَضىَ اللَّهُ عَنْهَا انَّهُ حَدَّثَ انَّ امَّ سَلَمَةَ حَدَّثَتْهُ ها كَانتْ عنْدَ رَسُول اللَّه وَ مَيْمُونَةَ قَالَتْ بَيْنَا نَحْنُ عنْدَهُ اذْ اقْبَلَ ابْنُ امِّ مَكْتُومٍ فَدَخَلَ عَلَيْه وَ ذَلكَ بَعْدَ انْ امر بالْحجَاب فَقَالَ رَسُولُ اللَّه ٦ احْتَجبَا منْهُ فَقُلْنَا يَا رَسُول اللَّه أَ لَيْسَ هُوَ الاعمْىَ لَا يُبْصرنَا وَ لَا يَعْرفُنَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله أَ فَعَميَاوَان انْتُمَا أَ لَسْتُما تُبْصرَانَهُ[١].
نوادر الاصول، ص ٤٨ و اين مطلب در جلد اول از نثر الدر، تأليف ابو سعد آبى و نيز در احياء العلوم ج ٣، صفحه ٧٥ شبيه به روايت نوادر الاصول نقل شده است و ابو الفتوح رازى در تفسير خود اين حكايت را به طرزى كه با مثنوى مطابقتر مىنمايد نقل كرده است بدين گونه:
در خبر است كه يك روز رسول اللّه- ٧- در حجره فاطمه بود مردى نابينا بود مادر زاد نام او عبد اللّه بن ام مكتوم. بر در بود. رسول الله- ٧- گفت درآى. او درآمد. فاطمه برخاست و در خانه رفت و تا او نرفت فاطمه از خانه بيرون نيامد. رسول- ٧- بر سبيل امتحان گفت يا فاطمه چرا از او پنهان شدى و او چشم ندارد و چيزى نبيند؟ گفت يَا رَسُولَ اللَّه انْ كَانَ لَا يَرَانى أَ لَسْتُ ارَاهُ اگر او مرا نمىبيند نه من او را مىبينم. «أَ لَيْسَ اللَّهُ تَعَالَى قَالَ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَ» [آيه ٣١ سوره نور].
رسول ٧ گفت: الْحَمْدُ اللَّه الَّذي ارَانى فى اهْل بَيْتى مَا سرَّنى، سپاس آن خداى را كه با من نمود در اهل بيت من آنچه خرّم بكرد مرا. (تفسير ابو الفتوح، ج ٤، ص ٣٢) [ص ٢٠١ احاديث مثنوى]
[١] - نبهان كنيز امّ سلمه( رض) از قول وى چنين نقل كرد كه با ميمونه نزد رسول خدا بوديم( ام سلمه و ميمونه، هر دو از زنان پيامبر بودند) ناگهان ابن ام مكتوم( كه از اصحاب پيامبر بود و نابينا) وارد شد. و اين زمانى بود كه دستور حجاب داشتن زنان آمده بود. رسول خدا٦ فرمود خودتان را از وى بپوشانيد.
گفتيم اى رسول خدا، مگر او نابينا نيست. بنا بر اين ما را نمىبيند و نمىشناسد.
رسول خدا٦ فرمود اگر چه او نابيناست اما شما( بينا هستيد و) او را مىبينيد.