احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٣٤٧ - رفتن كناس در بازار عطر
[نزد حق از برّه كمتر نيستيم]
٥٦٠-
|
«كى كم از برّه كم از بزغالهام |
كه نباشد حارس از دنبالهام |
|
با مضمون اين روايت مناسب است:
إنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَحمى عَبدَهَ المُؤمنَ كَمَا يَحمي الشَّفيقُ غَنَمَهُ عَن مَرَاتع المَهلَكَة[١].
جامع صغير، ج ١، ص ٧٥ [ص ١٠٨ احاديث مثنوى]
[رفتن كنّاس در بازار عطر]
٥٦١-
|
«آن يكى دبّاغ در بازار شد |
تا خرد آنچه ورا در كار بد |
|
|
بوى عطرش زد ز عطّاران راد |
تا بگرديدش سرو بر جا فتاد |
|
مأخذ آن گفته غزالى است در كيمياى سعادت:
مَثَل او (يعنى آن كه به حق انس ندارد) چون آن كنّاس بود كه به بازار عطاران رفت. و از آن بويهاى خوش بيفتاد و بىهوش شد. و مردم مىآمدند و گلاب و مشك بر وى مىزدند و حال او بدتر مىشد. تا يكى كه وقتى كنّاسى كرده بود آنجا رسيد. بدانست كه حال او چيست؟، پارهاى نجاست آدمى بياورد و تر كرد و در بينى وى ماليد. به هوش باز آمد و گفت اين است بوى خوش.
و شيخ عطار در اسرار نامه اين حكايت را نظم فرموده است بدين گونه:
|
يكى كنّاس بيرون جست از كار |
مگر ره داشت بر دكان عطّار |
|
[١] - خداوند متعال بنده مؤمنش را مورد حمايت قرار مىدهد همان طورى كه چوپان دل سوز گوسفندش را از چراگاههاى پر خطر محافظت مىكند.