احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٩٢ - اى حميرا بهر من كن گفت و گو
[شاخ طوبى رويد از بيت على (ع)]
١٥٣-
|
«تازگى و جُنبش طوبى است اين |
همچو جنبشهاى حيوان نيست اين |
|
«طوبى نام درختى است در بهشت اصل او در سراى على بن ابى طالب است و در سراى هر مؤمنى شاخى از آن باشد.» به تفسير ابو الفتوح، طبع تهران، ج ٢ ص ١٩٣- ١٩٢ و تفسير طبرى، طبع مصر، ج ١٣ ص ٨٨- ٨٧ مراجعه شود.
... صوفيان، «طوبى» را به معنى طيب وقت و حالت خوش گرفتهاند. حقايق سلمى، لطائف الاشارات از ابو القاسم قشيرى نسخه خطّى [ص ٨٠١ شرح مثنوى]
[روح باشد مصطفى، تن اشترش]
١٥٤-
|
«اشتر آمد اين وجود خار خوار |
مصطفى زادى برين اشتر سوار |
|
مولانا جان را كه از آن به «مصطفى زاد» تعبير مىكند به سوار و تن را كه از آن به «شتر» مثال مىزند به مركب تشبيه كرده است. اين تمثيل در كتب پيشينيان مانند:
اخوان الصفا، طبع مصر، ج ٣، ص ٦ و ٦١، تمهيدات عين القضاة، انتشارات دانشگاه تهران، ص ١٥٩ و ١٦٠، و در احياء العلوم غزالى نيز ديده مىشود.
[ص ٨٠٩ شرح مثنوى]
[اى حميرا بهر من كن گفت و گو]
١٥٥-
|
«مصطفى آمد كه سازد همدمى |
كَلِّمينى يَا حميرا كَلِّمى |
|
اشاره است به حديث معروف:
كَلِّميني يَا حُمَيْرَا[١].
كه در احياء العلوم، ج ٣، ص ٧٤ بلفظ:
كَلّمينى يَا عَائشَةُ
- نقل شده و در شرح احياء العلوم موسوم به اتّحاف السادة المتّقين، طبع مصر، ج ٧، ص ٤٣٢ و نيز در طبقات الشافعيّة، طبع مصر، ج ٤، ص ١٦٣ ذكر شده است كه سند اين روايت به دست نيامده و در كتاب اللؤلؤ المرصوع (ص ١٠٣) جزو موضوعات شمرده شده است.
[١] - اى حميرا، با من سخن بگو!