احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٨٤ - در پناه كوه، الياس آرميد
مىخندد: صفى در نماز، مردى كه در دل شب نماز گزارد، مردى كه در پشت جبهه بجنگد.) جامع صغير، طبع مصر، ج ١، ص ٧٢.
انَّ اللَّهَ لَيضحَكُ منْ اياس الْعبَاد وَ قُنُوطهمْ وَ قُرْب الرَّحْمَة لَهُمْ.
(خداى، از نوميدى بندگان خود با وجود نزديكى بخشايش بدانها، مىخندد.) كنز العمّال، طبع حيدرآباد، ج ١، ص ٢١١ [ص ٧١٢ شرح مثنوى]
[بر گياهان چنگ اندازد غريق]
١٤٢-
|
«مرد غرقه گشته جانى مىكَند |
دست را در هر گياهى مىزند |
|
... اين مضمون موافق اين مثل است: الْغَريقُ يَتَشَبَّثُ بكُلِّ حَشيشٍ[١].
[ص ٧٢٠ شرح مثنوى]
[ «كوشش بىهوده به از خفتگى»]
١٤٣-
|
«دوست دارد يار اين آشفتگى |
كوشش بىهوده به از خفتگى |
|
«مروى است كه رسول- ٧- بر شخصى گذشت و به او هيچ التفات نفرمود، چون باز گشت بر وى التفاتى كرد. صحابه پرسيدند كه اين چه سرّ بود؟ فرمود:
اوّل بىكار بود و شيطان قرين او بود، چون برگشتم خطى بر زمين مىكشيد. شيطان را با او نديدم، التفات كردم.» شرح ولى محمد اكبر آبادى طبع لكنا هو، ج ١، ص ١٣٢ [ص ٧٢٠ شرح مثنوى]
[در پناه كوه، الياس آرميد]
١٤٤-
|
«كوه، يحيى را نه سوى خويش خواند |
قاصدانش را به زخم سنگ راند |
|
|
گفت اى يحيى بيا در من گريز |
تا پناهت باشم، از شمشير تيز |
|
[١] - غرق شده( براى نجات خويش) به هر گياهى چنگ مىزند.