احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ١٢٦ - شير و تقسيم غنايم را شنو
[هست دور از رحمت حق خال كوب]
٢١٥-
|
«سوى دلّاكى بشد قزوينيى |
كه كبودم زن بكن شيرينيى |
|
كبودى زدن رسم خال كوبى است كه هم اكنون نيز معمول است.
... اين كار در اسلام مذموم است در حديث آوردهاند:
لَعَنَ اللَّهُ الْوَاشمَةَ وَ الْمُسْتَوْشمَةَ[١].
نهايه ابن اثير، در ذيل: وشم. شرح معلقّات سبع، ذيل: بيت اول از قصيده طرفة بن العبد. [١] [ص ١٢٣٢ شرح مثنوى]
[شير و تقسيم غنايم را شنو]
٢١٦-
|
«شير و گرگ و روبهى بهر شكار |
رفته بودند از طلب در كوهسار |
|
مأخذ آن حكايتى است كه در كتاب نثر الدّر از ابو سعد آبى (باب چهاردهم، امثال و نوادر عَلَى الْسنَة الْبَهَائم، نسخه كتاب خانه آستانه رضويه) و در محاضرات الادباء، ج ٢، ص ٤١٧ و در كتاب الاذكياء، تاريخ ابو الفرج عبد الرّحمن بن جوزى، طبع مصر، ص ١٥٧ روايت شده و ما آن را از كتاب محاضرات الادباء نقل مىكنيم:
وَ زَعَمُوا انَّ اسَداً وَ ذئْباً وَ ثَعْلَباً اشْتَرَكُوا فيمَا يَصيدُونَ فَاصْطَادُوا حمَاراً وَ ظَبْياً وَ ارْنَباً فَقَالَ الْاسَدُ للذِّئْب اقْسمْ بَيْنَنَا وَ اعْدلْ فَقَالَ امَّا الْحمَارُ فَلَكَ وَ امَّا الظَّبْىُ فَلى وَ امَّا الْارْنَبُ فَللثَّعْلَب فَغَضبَ الْاسَدُ وَ ضَرَبَهُ ضَرْبَةً انْدَرَ رَأْسَهُ فَوَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْه ثُمَّ قَالَ للثَّعْلَب اقْسمْ بَيْنَنَا وَ اعْدلْ فَلَمَّا رَأى الثَّعْلَبُ مَا صَنَعَ بالذِّئْب خَشىَ انْ يُصيبَهُ مثْلَهُ فَقَالَ امَّا الْحمَارُ فَلَكَ تَتَغَدَّى به وَ امَّا الْارْنَبُ فَخلَالٌ تَتَخَلَّلُ به فيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّيْل وَ امَّا الظَّبْىُ فَلَكَ تَتَعشَّى به فَقَالَ لَهُ الْاسَدُ وَيْحَكَ يَا ثَعْلَبُ مَا يَنْبَغى لَكَ الَّا انْ تَكُونَ قَاضياً مَنْ عَلَّمَكَ هَذَ الْقَضَاءَ قَالَ الرَّاْسُ الَّذي بَيْنَ يَدَيْكَ[٢].
و همين حكايت در فرائد السّلوك باب دوم بدين گونه آمده است:
______________________________ [١] مجمع البحرين ج ٤ ص ١٨٩ ذيل كلمه نمص براى اطلاع بيشتر به منابع ذيل مراجعه شود كافى ج ٥ ص ٥٥٩ باب نوادر ح ١٣ و وسائل الشيعة ج ١٧ ص ١٣٣.
[١] - خداوند هم استاد خال كوب و هم متقاضى خال كوبى را لعنت كرده است.
[٢] - آوردهاند كه شير و گرگ و روباهى تصميم گرفتند با هم به شكار پردازند.
نتيجه اين شد كه دراز گوش، آهو و خرگوشى را شكار كردند. شير به گرگ گفت شكارها را تو عادلانه تقسيم كن. گرگ اطاعت كرد و گفت دراز گوش براى تو، آهو براى من و خرگوش براى روباه. شير( كه اين تقسيم را باب طبع نديد) غضبناك شد و با يك حمله شديد سر از بدن گرگ جدا كرد و به زمينش انداخت آن گاه روى به روباه كرد و گفت تو تقسيم كن و مواظب باش به عدل عمل كنى. روباه كه سرنوشت گرگ را تباه شده ديد، از ترس اين كه مبادا همان بلا به سرش آيد گفت دراز گوش براى صبحانه تو، خرگوش غذاى بين صبح و شام تو و آهو هم براى شام تو! شير( كه سخت خوشحال و هيجان زده شده بود به روباه) گفت آفرين! واقعاً قضاوت كننده شايستهاى هستى. چه كسى به اين خوبى تعليمت داده است؟ روباه پاسخ داد سر از تن جدا شده گرگ!