احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤١٠ - از عزير و خواب صد سالهاش شنو
[شد زمين از نقره جنّت از طلا]
٦٩٠-
|
«صلح كن با اين پدر عاقى بهل |
تا كه فرش زر نمايد آب و گل |
|
|
پس قيامت نقد حال تو بود |
پيش تو چرخ و زمين مُبْدَل شود |
|
ظاهراً مستفاد است از رواياتى كه مفسرين در ذيل آيه شريفه:
يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ[١]. (سوره ابراهيم آيه ٤٨) نقل كردهاند مانند حديث مروى از امير المؤمنين على- ٧-:
الْأَرْضُ منْ فضَّةٍ وَ الْجَنَّةُ منْ ذَهَب[٢].
تفسير طبرى، ج ١٣، ص ١٥٠، بيضاوى در تفسير سوره ابراهيم [ص ١٣٨ احاديث مثنوى]
[از عُزير و خواب صد سالهاش شنو]
٦٩١-
|
«همچو پوران عُزير اندر گذر |
آمده پرسان ز احوال پدر |
|
اشاره است به قصه عزير كه در آيه شريفه: أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها[٣] (آيه ٢٥٩، سوره بقره) در قرآن كريم بدان اشارت رفته و مفسرين آن داستان را به تفصيل نقل كردهاند.
رجوع كنيد به: قصص الانبياء ثعلبى، صفحه ٢٩٣- ٢٩٠ و تفسير ابو الفتوح ج ١، ص ٤٥٧- ٤٥١ [ص ١٥١ قصص مثنوى]
[١] - روزى كه زمين را( به امر خدا) به غير اين زمين مبدّل كنند.
[٢] - زمين از نقره است و بهشت از طلا.
[٣] - يا مانند كسى است كه به قريهاى گذرش افتاد. و ساختمانى را ديد كه از سقف فرو ريخته است ...