احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٣٨٤ - «پير بايد پير بايد پيشوا»
[ «خود ملايك نيز ناهمتا بُدند»]
٦٣٢-
|
«خود ملايك نيز ناهَمتا بُدند |
ز اين سبب بر آسمان صف صف شدند |
|
مبتنى است بر مضمون اين روايت:
اطَّت السَّمَاءُ وَ حُقَّ لَهَا ان تَعطَّ فَمَا فيهَا مَوضعُ شبر إلّا وَ فيه مَلَكٌ قَائمٌ او رَاكعٌ او سَاجدٌ وَاضعٌ جَبهَتَهُ للَّه[١].
شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٣١ و با مختصر تفاوت حلية الاولياء، ج ٦، ص ٢٦٩.
و از گفتار مولاى متقيان على ٧ است:
منهُم سُجُودٌ لَا يَرركَعُونَ وَ رُكُوعٌ لَا يَنتَصبُونَ وَ صَافُّونَ لَا يَتَزَايلُونَ وَ مُسَبِّحُونَ لَا يَسأَمُونَ ... وَ منهُم امَنَاءُ عَلَى وَحيه وَ السُّنَّةُ الَى رُسُله وَ مُختَلفُونَ بقَضَائه وَ امره وَ منهُم لحَفَظَةُ لعبَاده وَ السَّدَنَةُ لَابوَابِّ جنَانه وَ منهُمُ الثَّابتَةُ فى الارَضينَ السُّفلَى اقدَامُهُم وَ المَارقَةُ منَ السَّمَاء العليَا اعنَاقُهُم[٢].
شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٢٩ [ص ١٢٤ احاديث مثنوى]
[ «پير بايد پير بايد پيشوا»]
٦٣٣-
|
«هم تو گفتستى و گفت تو گوا |
پير بايد پير بايد پيشوا |
|
مقصود حديث ذيل است:
كَبِّرُو الكُبرَ.
كه:
الكُبرُ الكُبرُ.
هم روايت شده است (اى ليَبدَأَ الاكبَرُ بالكَلَام)[٣].
[١] - آسمان( از شدت تراكم و فشردگى) به صدا در آمده است و حق با اوست.
زيرا يك وجب جا پيدا نمىشود مگر اين كه فرشتهاى در آنجا به عبادت ايستاده يا در ركوع است و يا سجده كنان پيشانى براى خدا فرو نهاده است.
[٢] - عدهاى از فرشتگان ساجدند و به ركوع نمىروند. عدهاى راكعند بىآن كه خسته شوند. عدهاى به صف ايستادهاند و پراكنده نمىشوند و عده ديگر در تسبيحند و خستگى نمىشناسند ... گروهى از آنان امين وحى خدا و سنت رسول او٦ هستند و پيوسته به حكم و فرمان خدا در آمد و رفتند. گروهى محافظ بندگان خدايند و گروه ديگرى پردهداران بهشتند. عده ديگرى هم هستند كه پايشان در اعماق زمينها ثابت است و گردنشان از آسمان برين در گذشته است.
[٣] - پير را بزرگ داريد. پير، پير( و بزرگ قوم) است.( بايد شروع سخن با پيرترين افراد باشد).