احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٨١ - بىخبر بودن ز پايان
[حق را حق نما]
١٠٣٦-
|
«ز اين سبب درخواست از حق مصطفى |
زشت را هم زشت و حق را حق نما |
|
اشاره به حديثى است كه در ذيل شماره (٢٧٢) ذكر شد.
[ص ٢١٦ احاديث مثنوى]
[قَلب، بين اصْبَعَيْن]
١٠٣٧-
|
«مكر حق سرچشمه اين مكرهاست |
قَلب، بين اصْبَعَيْن كبرياست |
|
به حديث مذكور در ذيل شماره (٥٥) اشاره است.
[ص ٢١٦ احاديث مثنوى]
[بىخبر بودن ز پايان]
١٠٣٨-
|
«ما چو واقف گشتهايم از چون و چند |
مُهر بر لبهاى ما بنهادهاند |
|
|
تا نگردد رازهاى غيب فاش |
تا نگردد منهدم عيش و معاش |
|
مناسبت دارد با مفاد اين خبر:
لَوْ تَعْلَمُونَ مَا انْتُمْ لَاقُونَ بَعْدَ الْمَوْت مَا اكَلْتُمْ طَعَاماً عَلَى شَهْوَةٍ ابَداً وَ لَاشَربْتُمْ شَرَاباً عَلَى شَهْوَةٍ ابَداً وَ لَادَخَلْتُمْ بَيْتاً تَسْتَظلُّونَ به وَ لَمَرَرْتُمْ إلَى الصُّعُدَات تَلْدمُونَ صُدُورَكُمْ وَ تَبْكُونَ عَلَى انْفُسكُمْ[١].
جامع صغير، ج ٢، ص ١٢٩ [ص ٢١٦ احاديث مثنوى]
[١] - اگر درمىيافتيد كه پس از مرگ چه بر سرتان مىآيد هرگز به خوردن و آشاميدن روى نمىآورديد و به خانهاى كه زير سايهاش آرام گيريد وارد نمىشديد، بلكه به كوهها پناه مىبرديد و( از شدت ناراحتى) سينه زنان به حال زار خويش مىگريستيد.