احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٩٤ - شد نماز صبح، احمد
[شد نماز صبح، احمد ٦ را قضا]
١٥٨-
|
در شب تعريس، پيش آن عروس |
يافت جان پاك ايشان، دست بوس |
|
اشاره به قصّه ذيل است:
عَنْ عِمْرانَ بْنِ حصينٍ قَالَ كُنْتُ مَعَ نَبِى اللَّهِ ٦ فِى مَسِيرٍ لَهُ فَادْلَجْنَا لَيْلَتَنَا حَتَّى اذَا كَانَ فِى وَجْهِ الصُّبْحِ عَرَّسْنَا فَغَلَبَتْنَا اعْيُنُنَا حَتَّى بَزَغَتِ الشَّمْسُ قَالَ فَكَانَ اوَّلُ مَنِ اسْتَيْقَظَ مِنَّا ابُو بَكْرٍ وَ كُنَّا لَا نُوقِظُ نَبِىَ اللَّهِ ٦ مِنْ مَنَامِهِ اذَا نَامَ حَتَّى يَسْتَيْقِظَ ثُمَّ اسْتَيْقَظَ عُمَرُ فَقَامَ عِنْدَ نَبِى اللَّهِ ٦ فَجَعَلَ يُكَبِّرُ وَ يَرْفَعُ صَوْتَهُ حَتَّى اسْتَيْقَظَ رَسُولُ اللَّهِ ٦ فَلَمَّا رَفَعَ رَأْسَهُ وَ رَأى الشَّمْسَ قَدْ بَزَغَتْ قَالَ ارْتَحِلُوا فَسَارَ بِنَا حَتَّى اذَا ابْيَضَّتِ الشَّمْسُ نَزَلَ فَصَلَّى بِنَا الْغَداةَ[١].
صحيح مسلم، ج ٢ ص ١٤٠، نيز رجوع كنيد به صحيح بخارى، ج ١، ص ٤٧ و ٧٣، ج ٢ ص ١٧٥ [ص ٢٣ قصص مثنوى]
[١] - از عمران بن حصين روايت شده كه گفت در يكى از سفرها با رسول خدا٦ بودم. شب را تا صبح در راه بوديم. هنگام دميدن صبح براى استراحت در محلى فرود آمديم. خواب بر چشمانمان غلبه كرد و خورشيد دميد. اوّل كسى كه از ما بيدار شد ابو بكر بود. تصميم نداشتيم رسول خدا٦ را بيدار كنيم.
مىخواستيم صبر كنيم تا آن حضرت خود بيدار شود. امّا وقتى عمر بيدار شد نزديك رسول خدا٦ ايستاد و با صداى بلند تكبير گفت تا رسول خدا بيدار شد. آن حضرت همين كه سر خود را بلند كرد و طلوع خورشيد را ديد فرمود حركت كنيد و ما را تا بالا آمدن خورشيد جلو برد آن گاه پياده شد و همگى نماز صبح را( كه قضا شده بود) به جا آورديم.