احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٤٣٧ - «حرص و شهوت مار و منصب اژدهاست»
و موافق است با گفته مفسرين:
وَ كَانَت الْعَيْنُ فى بَنى اسَدٍ حَتَّى انْ كَانْت النَّاقَةُ السَّمينَةُ وَ الْبَقَرَةُ السَّمينَةُ تَمُرُّ باحَدهمْ فَيَعيُنَها ثُمَّ يَقُولُ يَا جَاريَةُ خُذى الْمكْتَلَ وَ الدرْهَمَ فَآتينَا بلَحْمٍ منْ لَحْم هَذه فَمَا تَبْرَحَ حَتَّى تَقَعَ بالْمَوْت فَتُنْحَرَ[١].
اسباب النزول (از واحدى)، طبع مصر، ص ٣٢٨ [ص ١٥٢ احاديث مثنوى]
[ «رحمتش بر نقمتش غالب شود»]
٧٤٢-
|
«سَبق رحمت راست و او از رحمت است |
چشم بد محصول قهر و لعنت است |
|
|
رحمتش بر نقمتش غالب شود |
چيره زين شد هر نبى بر ضدّ خَود |
|
اشاره است به حديث:
سَبَقَتْ رَحْمَتى غَضَبى
- كه در ذيل شماره (١٩٣) ذكر شده است. [ص ١٥٢ احاديث مثنوى]
[ «حرص و شهوت مار و منصب اژدهاست»]
٧٤٣-
|
«حرص بط يك تاست و آن پنجاه تاست |
حرص و شهوت مار، و منصب اژدهاست |
|
اشاره بدين خبر است:
الْمَالُ حَيَّةٌ وَ الْجاهُ اضَرُّ منْهُ[٢].
المنهج القوى، ج ٥، ص ٨٣ [ص ١٥٢ احاديث مثنوى]
[١] - در قبيله بنى اسد مردى شور چشم بود. او هر شتر يا گاو فربهى رد مىشد چشمشان مىزد و به كنيزش مىگفت پيمانه و پول ببر و برايمان از گوشت همين حيوان بياور. طولى نمىكشيد كه مرگ حيوان فرا مىرسيد و بناچار ذبحش مىكردند.( ظاهراً مكيل صحيح است نه مكتل).
[٢] - مال همچون مار است( خوش خط و خال اما هلاك كننده) و جاه و مقام خطرناكتر از مار.