احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٣٨٩ - پندهاى مرغ و صياد حريص
[ «همچنين حبّ الوطن باشد درست»]
٦٤٢-
|
«همچنين حبّ الوطن باشد درست |
تو وطن بشناس اى خواجه نخست |
|
مراد حديثى است كه در ذيل شماره (٥٠٩) نقل كرديم.
[ص ١٢٧ احاديث مثنوى]
[ «چون على تو آه اندر چاه كن»]
٦٤٣-
|
«نيست وقت مشورت هين راه كن |
چون على تو آه اندر چاه كن |
|
مأخذ آن گفته عطار است در منطق الطير:
|
مصطفى جايى فرود آمد به راه |
گفت آب آريد لشكر را ز چاه |
|
|
رفت مردى زود باز آمد به تاب |
گفت پر خون است چاه و نيست آب |
|
|
گفت پندارى ز درد كار خويش |
مرتضى در چاه گفت اسرار خويش |
|
|
چاه چون بشنيد آن تابش نماند |
لاجرم پر خون شد و آبش نماند |
|
[ص ١٤٤ قصص مثنوى]
[ «خواب خود در چشم ترسنده كجاست؟»]
٦٤٤-
|
«خواب خرگوش و سگ اندر پى خطاست |
خواب خود در چشم ترسنده كجاست |
|
مستفاد است از مضمون اين خبر:
مَا رَأَيتَ مثلَ النَّار نَامَ هَاوبُهَا وَ لَا مثلَ الجَنَّة الجَنَّة نَامَ طَالبُهَا[١].
جامع صغير، ج ٢، ص ١٤٤ [ص ١٢٧ احاديث مثنوى]
[پندهاى مرغ و صيّاد حريص]
٦٤٥-
|
«آن يكى مرغى گرفت از مكر و دام |
مرغ او را گفت كاى خواجه همام |
|
[١] - كسى را نخواهى ديد كه ترس آتش جهنم در دلش باشد و به خواب فرود رود.
همان طورى كه دوستدار بهشت را به خواب رفته نخواهى ديد.